فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٨ - مبحث سوم حاكميت ملی واحزاب سياسى
احزاب و گروههاى سياسى همواره دم از مردم مىزنند و از آراء مردم و حاكميت ملى و اراده ملت سخن مىگويند و مشروعيت خود را نيز از همين راه جستجو مىكنند، اين عمل بطور طبيعى انجام مىگيرد كه اگر شنونده و خواننده از شكلگيرى نظام حاكم و سيستم سلطه آن اطلاعى نداشته باشد و نداند كه قدرت حاكم به اتكاى اكثريت آراء، حكومت را در دست گرفته است. چنان تصور مىكند كه ملت حد اقل اكثريت آن - مخالف با سلطه حاكم بوده و آنچه در رأى هرم قدرت قرار گرفته اقليتى ناچيز و غير مردمى و نامردمى است، و گاه اين نوع تبليغات سياسى بقدرى اوج و وسعت و عمق پيدا مىكند كه امر بر خود گردانندگان حزبى و بسيارى از مردم مشتبه مىشود. اينجاست كه ملت و مردم از ديدگاه قدرت حاكم و احزاب و گروههاى سياسى مخالف، دو مفهوم متمايز دارد. به عقيده سلطه حاكم، مردم با ويژگى كمى و عددى منظور مىگردند و تعداد افراد موافق با آنكه همان اكثريت كمى است، معيار تشخيص ملت است.
درحالىكه به عقيده احزاب و گروههاى مخالف، كيفيت مسأله مهم است و اكثريت كمى، ولى ناآگاه مردم نمىتوانند مظهر اراده و خواست ملت باشند بلكه اين اقليت آگاه و پيشتاز است كه على رغم اقليت بودنشان مظهر كامل اراده ملت و خاستگاهشان حاكميت ملى است.
طبيعى است كه مفهوم آگاهى و ناآگاهى و پيشرو و پسرو پيشتاز و ايستا بودن و بالاخره مترقى و مرتجع بودن در مقايسه با معيارهاى پذيرفتهشده حزبى و گروهى، مشخص مىشود. و اينگونه تحليلها و ديدگاههاى سياسى، سرانجام كارش به آنجا مىكشد كه على رغم آراء اكثريت قاطع ملت مسلمان ايران در انتخابات نظام جمهورى اسلامى، مجلس خبرگان، مجلس شوراى اسلامى، قانون اساسى، رياست جمهورى و آن همه تأييدهاى ميليونى و راهپيماييها كه نظام را بصورت نمونه در تجلى اراده اكثريت مردم ارائه مىدهد، مشاهده مىكنيم كه از طرف برخى از احزاب و گروههاى سياسى مخالف، همين رژيم غير مردمى ناميده مىشود و در باره حاكميت ملى پايمال شده، و آزاديها و حقوق از دست رفته ملت، سخنها گفته مىشود و اكثريت قاطع به اتهام ناآگاهى، از كرسى ملت پائين كشيده مىشود، و