فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٧ - مبحث سوم حاكميت ملی واحزاب سياسى
٣. حاكميت به مفهوم مطلق براى ملت در تعيين سرنوشت.
٤. حاكميت به معنى استقلال و آزادى دولت در دو بعد خارجى و داخلى.
٥. حاكميت در بعد محدود و نسبى ناشى از اكثريت آراء ملت.
نتيجهاى كه از اين بحث كوتاه و فشرده مىتوان گرفت اين است كه حاكميت در بحثهاى حقوقى غرب آنچنان كه برخى سادهانگاران تصور مىكنند، يك مطلب مسلم و تعيين شده و خدشهناپذير تلقى نشده است و بناى دموكراسى غربى بر اساس نظريه حاكميت ملى، امرى محتوم نبوده و بحث در زمينه آن، هنوز نيز پايان نيافته است و مسائلى چون اقليتها، گروههاى سياسى، حقوق و آزاديهاى مخالفين در رابطه با حقوق اساسى و حقوق داخلى و حاكميت دولت و همچنين مسائلى در رابطه با حقوق و مقررات بين المللى و محدوديتهاى ناشى از جامعه ملل و روابط بين المللى، از مشكلات حل نشده اصل حاكميت ملى است كه هرگاه دنيا بطور نظرى يا عملاً روزى موفق به حل اين مشكلات گردد، از اين اصل چيزى جز شعار و پوسته، باقى نخواهد ماند.
مبحث سوم: حاكميت ملى و احزاب سياسى
به همان اندازه كه حاكميت ملى در فرهنگ حقوقى، تكيهگاه سياسى، براى اكثريت حاكم محسوب مىشود و همواره در برابر فشار سياسى احزاب مخالف دولت، اكثريت بعنوان يك حربه و مجوز و عامل مشروعيت سلطه حاكم، در كليه تصميمات اتخاذ شده از طرف دولت جهت اسكات و اقناع مخالفين بكار گرفته مىشود، از سوى ديگر، نيز از طرف اقليتها و احزاب سياسى مخالف در رويارويى با دولت اكثريت حاكم، عيناً به همين اصل استناد مىشود و در حقيقت اين اصل بصورت شمشير دو لبه مورد استفاده طرفين قرار مىگيرد و براى هر كدام به همان اندازه مفيد واقع مىشود كه زيانآور نيز هست.
مطالعه نشريات و آثار ديگر مراكز تبليغاتى احزاب و اقليتهاى سياسى و بيانيهها و تحليلها و بررسى گفتارها و سخنرانيهاى آنان، نشان دهنده اين حقيقت است كه