فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧١ - 2 عامل ارضى
مىكند گفته مىشود. افراد اين جامعه، بوسيله همبستگيهاى مادى و معنوى به هم مربوطند، در طول تاريخ، انگيزههاى فراوانى در پيدايش واقعيتى كه امروز به نام ملت مىشناسيم دستاندركار بوده است.
در باره خصائص و عناصرى كه مليت از آنها ناشى مىگردد نظرات مختلفى ابراز شده است كه از آن جمله مىتوان اشتراك در زبان، نژاد، تاريخ، سرزمين، تمايلات و آرمانها را نام برد.
پيوندى كه از يك يا چند عنصر مزبور در ميان جمعى از انسانها بوجود مىآيد، منشأ پيدايى ملت مىشود و يك بار از نظر تاريخى، مورد بحث قرار مىگيرد كه تشكل ملتهاى بزرگ و كوچك در اول تاريخ، بر اساس چه عناصر و عواملى صورت گرفته است.
و يك بار هم مسأله، از اين نظر بررسى مىشود كه ببينيم چه عواملى مىتواند بعنوان مؤثرترين و پايدار ترين و وحدتبخشترين بنياد مليت قرار گيرد در اينجاست كه مىتوان در كاربرد عوامل مادى و عناصرى كه از دو خصيصه انسانى آزادى (اختيار) و تفكر (عقيده) نشأت گرفته است ترديد كرد و اثر آن را ناچيز شمرد...
بويژه اگر ما بحث مليت را، بدين گونه مطرح كنيم كه آيا هر اجتماع انسانى كه عناصر تشكيل ملت در آن جمع شده باشد مىتواند به دولت و حاكميت برسد، آنگاه ارزش، نقش و سهم هر كدام از اين عناصر مادى، در تحقق دولت و حاكميت روشن مىگردد و نقش عمده و خلاق دو عنصر عقيده و آرمان كه مبتنى بر آزادى و تفكر انسان است بيشتر تجلى مىكند.
٢. عامل ارضى
امروزه سرزمين، يك عامل اساسى و اجتنابناپذير براى وجود دولت تلقى مىشود و بسيارى از حقوقدانان، دولت منهاى ميهن معين و محدود را مردود مىشمارند. در نظريه روسو محدود بودن قلمرو ارضى لازمه رسيدن به حكومت بلاواسطه تلقى مىشد.