فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٧ - مشروعيت قدرت سياسى
در آوردن مردم و نيز جبر و خشونت و شيوههاى فشار و ايجاد وحشت (تروريسم)، و يا بهرهگيرى از حقوق و قوانين و اعتقادات و رسوم و نظائر آن در مشروعيت دادن به قدرت سياسى داشته است، جمعى از متفكران را بر آن داشته كه هر كدام به نسبت اهميتى كه به يك يا چند عامل از عوامل نامبرده قائل بودهاند به تفسير قدرت سياسى بپردازند.
مطالعه دلايل و مستنداتى كه هر كدام از نظريهپردازان در تحليل قدرت سياسى ارائه دادهاند دست كم قبول نقش همه اين عوامل را در شكلگيرى قدرت ايجاب مىكند.
ولى آنچه به حقوق اساسى مربوط مىشود تحليل قدرت سياسى براى دستيابى به منابع قدرت سياسى به مفهوم تحليل آنچه رخ داده، نيست، زيرا چنين بحثى بيشتر جامعهشناسانه است تا حقوق سياسى. مسئله مهم در رابطه با موضوع بحث ما در قدرت سياسى، به اساس مشروعيت قدرت سياسى مربوط مىشود. با بررسى اين مسأله اساسى است كه استبداد و دموكراسى تبيين، و حاكميت و دولت مورد ارزيابى قرار مىگيرد.
مشروعيت قدرت سياسى
در ميان نظريههايى كه در زمينه مشروعيت قدرت سياسى ابراز شده، نظريات زير بيش از همه مورد توجه قرار گرفته است و در تاريخ گذشته و عرصه سياست كنونى نقش عمده را بر عهده داشته است. به اين معنى كه تلاش شده بر اساس يكى از اين نظريات، مشروعيت اطاعت از قدرت حاكمه توجيه گردد:
الف. مبدأ و منشأ قدرت سياسى، الهى است،
به اين معنى كه منبع اصلى همه قدرتها در جهان هستى و از جمله قدرت سياسى خداوند است و همانطورى كه در جهان هستى هر قدرتى بطور تكوينى از قدرت الهى ناشى مىگردد، در جامعه سياسى نيز قدرت سياسى بايد مشروعيت خود را از خداوند كسب كند.
اين نظريه كه قرنها كليسا مدافع آن بوده دو نتيجه سياسى بسيار مهم را بدنبال داشت: نخست هر نوع اختيار و انتخاب را از مردم سلب و ملت را از صحنه