فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٧٦ - آزادي هاى اساسى
مىداند كه تكامل انسانى را ايجاب مىكند، و آزادى در اين ديد يك حق انسانى است و ناشى از استعدادهاى انسانى و رهائى اين استعدادها و تمايلات عالى از هر نوع مانع و مزاحم و هموار بودن راه تكامل آن مفهوم صحيح آزادى در مكتب اسلام است.
قرآن مسأله آزادى را در قالب توحيد بيان مىكند و به تقيد و تعهد و التزام انسان به اطاعت فرمان خدا كه بيانگر راه تكامل انسان است و نفى مطلق اطاعت غير خدا به هر نوع و هر وسيله كه باشد دعوت مىنمايد. خداپرست واقعى يك انسان آزاد است كه در برابر هيچ قدرتى سر تعظيم فرود نمىآورد.
چهره انبيا در قرآن بصورت آزاد مردانى ترسيم شده كه براى رهائى مردمشان از قيد و بند اسارت نمرودها و فرعونها و قيصرها و ابو جهلها تلاش مىكردهاند و هدفشان آزادسازى انسان از زنجيرهاى اسارتهاى درونى بوده است.
(وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اَلْأَغْلاٰلَ اَلَّتِي كٰانَتْ عَلَيْهِمْ)١.
آزادى به مفهوم اسلامى، نخست از درون آغاز مىشود و تا انسان از قيد و بند اسارتهاى درونى آزاد نگردد از اسارت طاغوتها و عوامل برونى رها نمىگردد.
آنچه كه انسان را به زنجير اسارت جباران مىكشد، همان بندهاى جهل و زبونى و طمع و پرستش هوى و هوسها و تمايلات حيوانى است، و حتى جباران و خودكامگان نيز كه انسانها را به بند مىكشند خود در اسارت هوسها و افزون طلبيها و قدرتپرستيها و خودخواهيها و دنياپرستيها و شهوات خويشند.
در اسلام مبارزه در راه آزادى با جهاد قهرآميز و جنگ با دشمنان آزادى و ريشه كن نمودن كسانى كه انسانها را به بند مىكشند تمام نمىشود. مسلمان به موازات اين جهاد بايد دست به جهاد بزرگترين بزند كه خود را از درون رها و آزاد كند و زنجير اسارت را از دل و فكر خويش بگسلد و خود را از عبوديتها و وابستگيها و دلدادگيها آزاد نمايد.
امير المؤمنين على (ع) در يكى از خطبههاى خود فرمود:
«فان الله بعث محمد (ص) ليخرج عباده من عبادة عباده الى عبادته و من
[١] . اعراف، آيه ١٥٧.