فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٦٤ - فصل دهم حقوق و آزادی های اساسی در اسلام و قانون اساسی
توحيدى دارد و تبيين درست و فلسفى آن را در جهانبينى اسلام مىتوان يافت.
اصل كرامت و شرافت ذاتى انسان هرگز با بينشها و فلسفههاى مادى و الحادى غرب قابل توجيه نيست و همين تضاد است كه غرب را دچار تناقضگوئى نموده است.
حقوق بشر از آن مكتبى كه انسان را برترين پديده زمين و جانشين خدا و حاكم در زمين معرفى مىكند (إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً) و او را شايسته تكاملى در حد سير تا بىنهايت مىداند (يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ) و سرشت ذاتى او را معتدلترين و كاملترين سرشتها مىشمارد (وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ^ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا) و داراى فطرتى پاك و حقجو و انتقالناپذير مىداند (إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ).١ و او را در انتخاب و عمل، آزاد معرفى مىكند (فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ).
نكته ديگرى كه در اين مقايسه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه شناسائى و احترام به كرامت و حيثيت ذاتى انسان به تنهائى نمىتواند انگيزه واقعى و الزامآور مراعات حقوق بشر باشد زيرا اين نياز انسان داراى كرامت و ارزش ذاتى است كه در جهت تكامل و رشد استعدادها و ارزشهاى نهفته او همه انسانها را متقابلاً به مراعات حقوق بشر وادار مىكند.
و به تعبير ديگر اين واكنش قهرى فرد يا جامعه در برابر بىنظمى و پديده اختلافات موجود نيست كه احترام به حقوق بشر را به آدمى تحميل مىكند، بلكه عامل اصلى در احترام به حقوق ديگران، ايمان او به نياز وى به تكامل و شناختى است كه از سرشت متعالى ولى نيازمند خويش دارد و همين شناخت و معرفت ويژه است كه او را در برابر خدا مسئول قرار مىدهد.
در اين بينش نيازها و ابعاد وجودى انسان در قلمروهاى مادى و فردى خلاصه نمىشود و شامل ابعاد معنوى و خير و حقوق عمومى نيز مىگردد و ايجاد هماهنگى دقيق و عادلانه بين آنها به ظرافتى در حد پيچيدگى ابعاد انسان احتياج دارد و از اينرو بر اساس تفكر توحيدى قانونى كه حمايت از حقوق انسانها را بر عهده مىگيرد
[١] . انعام، آيه ٧٩.