فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٦٠ - فصل دهم حقوق و آزادی های اساسی در اسلام و قانون اساسی
بر اساس اين جهانبينى جامعه از تركيب روحها، انديشهها عاطفهها، ارادهها و فرهنگها بوجود مىآيد. انسانها هركدام با سرمايهاى فطرى و اكتسابى وارد زندگى اجتماعى مىشوند و هويت جديدى مىيابند ولى در اين ادغام، هويت فردى همچنان باقى مىماند زيرا كل به معنى واحد واقعى كه واحدها در آن منحل شده باشند وجود ندارد و جامعه چيزى جز همان افراد عينى منسجم شده نيست.
اين انديشه را از آنجا كه هويت فرد و شخصيت آحاد را وجود كل و وحدت و جامعه حل شده نمىتواند و براى جامعه وجودى يگانه مانند تركيبات شيميائى قائل نيست، مىتوان متمايل به اصال فرد شمرد، اما از آن جهت كه نوع تركيب افراد را از نظر روحى و فكرى و عاطفى و ارادى مىداند و براى جامعه هويت يگانه و نوعى وجود جمعى قائل است متمايل به تفكر اصالت جامعه دانست.
قرآن در داوريش درباره امتها و جامعههائى كه به علل تعصبات مذهبى يا ملى، تفكر جمعى يگانهاى داشتهاند اين چنين داورى نموده است كه طبقات و نسلهاى بعدى را به اعمال نسلهاى قبلى مورد مؤاخذ قرار مىدهد و حاضران را به اعمال غائبان و گذشتگان عتاب و ملامت مىكند و در موردى كه مردمى تفكر جمعى و روحيه جمعى داشته باشند داورى حق جز اين نمىتواند باشد [١] .
اصولاً تصويرى كه اسلام از انسان ترسيم مىكند و او را خليفه خدا در زمين (إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً) [٢] و رهرو راه طولانى و پرتلاش تكامل به سوى الله (إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ) [٣] مىشمارد، مىتواند روشنگر ارزشهاى ويژه در مورد فرد فرد انسانها كه صلاحيت چنين بارور شدن را دارند باشد.
نتيجه منطقى اين نوع بينش درباره انسان در اعتقاد به معاد تجلى پيدا مىكند.
زيرا اين فرد است كه در رابطه با اهداف و مسئوليتهاى اجتماعيش سرانجام در صراط مستقيم سير الى الله به رشد كافى مىرسد و به قرب حق و شكوفائى استعدادهاى نهفتهاش نائل مىگردد (وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ)٤.
نظام تربيتى اسلام كه تكيه بر پذيرشها و استعدادهاى فردى مىكند و از طريق
[١] . الميزان، ج ٤، ص ١١٢.
[٢] بقره، آيه ٣٠.
[٣] انشقاق، آيه ٦.
[٤] انعام، آيه ٩٤، و (يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا) آل عمران، آيه ٣٠.