فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٩ - مبحث سوم تعریف حقوق اساسى
ادارى است.
و نيز در تعريف حقوق اساسى گفته مىشود: حقوق اساسى مطالعه قواعد اصولى در زمينه سازمان دولت و روابط دولت با اتباع آن است، و همچنين گاه حقوق اساسى، به آن دسته از قواعد حقوقى كه سازمان كلى دولت و رژيم سياسى و حقوق ساختمان حكومتى را مورد بررسى قرار مىدهد اطلاق مىگردد.
برخى ديگر به منظور تشريح بيشتر و اشاره به جزئيات مسائل قابل توجه در حقوق اساسى، اين توضيح تعريف گونه را پيشنهاد مىكنند:
حقوق اساسى از يكسو در صدد تبيين حقى است كه منشأ و پايه قدرت و مشروعيت حكومت است و در اين رابطه سازمان و اقتدارات حكومت و روابط نهادهاى تشكيل دهنده آن را مورد بحث قرار مىدهد و از سوى ديگر حكومت و مسئوليتها و اقتدارات آن را در رابطه با مردم، طورى تنظيم مىكند كه آزاديها و حقوق اشخاص از دستبرد قدرت حكومت در امان باشد.
با توجه به دشوارى ارائه تعريف جامع و مانع، كاملترين تعريف در مورد حقوق اساسى آن است كه بطور توصيفى بيشترين مسائل و مباحث حقوق اساسى را شامل گردد وگرنه اين گفتار نيز مىتواند تعريفى بر حقوق اساسى باشد كه: «حقوق اساسى، حقوقى است كه بر نهادهاى سياسى منطبق است، چنانكه اساسى بودن اين رشته حقوقى كه شامل اساسىترين مسائل يك جامعه و حيات اجتماعى است نيز به نوبه خود مميز و معرف ديگرى بر اين رشته حقوقى است».
صرفنظر از نقدهاى جزئى و كلى كه از نظر شكل و محتوا در زمينه تعاريف حقوق اساسى وجود دارد مسئله مهم اين است كه اكثر تعاريف بر اساسى ديد مادى و «لائيك» در باره انسان و جامعه ارائه شده است و از ديدگاه توحيدى، حقوق اساسى چيزى جز علم يا فن مربوط به كيفيت اجراى حاكميت خدا از طريق اراده جمعى و آراء عمومى و تشكيل نهادها و تنظيم روابط فى ما بين آنها از يكسو و تبيين چگونگى روابط تشكيلات با مردم از سوى ديگر نمىتواند باشد.
بر اساس اين نقطه نظر اگر خواسته باشيم حقوق اساسى را بطور كلى تعريف كنيم مىتوان گفت: «حقوق اساسى مجموعهاى از قواعد حقوقى است كه بر پايه جهانبينى