فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٨ - مبحث سوم تعریف حقوق اساسى
آنچه مهم است تعريف اين رشته از حقوق عمومى است و نامگذارى آن مشكلى نيست كه بحث در باره آن ضرورت داشته باشد.
مبحث سوم: تعريف حقوق اساسى
حقوق اساسى، قسمتى از حقوق عمومى داخلى يا حقوق داخلى عمومى است كه شكل حكومت و سازمانهاى و نهادهاى سياسى آن و وظائف و اختيارات قواى عاليه و همچنين روابط نهادها و قواى مزبور را هم تعيين مىكند و حقوق عمومى افراد را كه دولت مكلف به احترام به آنهاست مشخص مىسازد.
حقوق اساسى با دو صفت عمومى و اساسى، از ساير رشتههاى حقوقى متمايز مىشود.
خصيصه عمومى، به خاطر اينكه آثار و نتايج قواعد حقوقى آن به عموم افراد كشور مربوط مىگردد و خصيصه اساسى به دليل بحث از اساسىترين مسئله جامعه، يعنى حكومت و تشكيلات آن و يا به دليل بحث از اساسى ترين مسائل انسان، يعنى حقوق و آزاديهاى فردى و رابطه آن با حكومت، واژه اساسى از قرن هجدهم در آثار سياسى، به معنى مجموعه قوانين سازمان دهنده كشور شيوع پيدا كرد. حساسيت و ظرافت حقوق اساسى در آن است كه يك طرف آن حكومت با تمام قدرت و حاكميت قرار گرفته و طرف ديگر فرد، با همه ضعف و ناتوانى، و تنها متكى به اراده و شناخت خود ايستاده است و به تعبير حقوقدان ديگرى، حقوق اساسى بعنوان رشتهاى از علم حقوق كه قواعد مذكور در قانون اساسى را مورد مطالعه قرار مىدهد، نمىتواند تعريف جامعى بشمار آيد بلكه حقوق اساسى، در واقع معرفت حقوق سياسى است. حقوقى كه سازمان كلى دولت، رژيم سياسى، و ساختمان حكومتى را مطالعه مىكند، انتخابات پارلمان، وزيران، رئيس حكومت، رئيس دولت و تمام نهادهاى سياسى ديگر را در بر مىگيرد، موضوع حقوق اساسى را تشكيل مىدهند. در صورتى كه در برابر آنها نهادها و تأسيسات ادارى، مانند فرماندار، شهردار، كارمندان، دادگاههاى ادارى و امثال آنها موضوع حقوق