فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٢٠ - کلیات
است كه پذيرش دين و گردن نهادن به مسئوليتهاى دينى بايد بدون اكراه باشد.
در اين مورد فرقى نمىكند ما آيه را به معنى غير قابل اكراه بودن دين يا به مفهوم انشائى (يعنى نبايد در دين اكراه و اجبارى صورت بگيرد) تفسير نمائيم زيرا بنابر هر دو معنى اصل اختيارى بودن در مسئوليتها ثابت مىگردد.
٣. بىاعتبار بودن اجبار از نظر حقوق اسلامى به معنى لغو آثار حقوقى و الزامات ناشى از اكراه و اجبار كه در يكى از قسمتهاى حديث مشهور «رفع» آمده است: رفع عن امتى تسعه:... و ما استكرهوا عليه.
٤. به دليل سنت (به معنى عمل پيامبر اكرم) كه پيامبر اسلام دو بار اقدام به بيعت نمود، يك بار قبل از هجرت به مدينه و يك بار در جريان بيعت رضوان، كه نشانگر احترام و اتكاء به آراء مردم است (لَقَدْ رَضِيَ الله عَنِ اَلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبٰايِعُونَكَ تَحْتَ اَلشَّجَرَةِ)١.
٥. گفتار امير المؤمنين على عليه السلام كه فرمود:
لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله من العلماء ان لا يقاروا على كظلة ظالم و لا سغب مظلوم [٢]
... و همچنين عمل آن حضرت كه در خلافتش از مردم بيعت گرفت.٦. در فقه اسلام «شياع» يكى از مواردى شمرده شده كه واقع نما تلقى گرديده و شياع چيزى جز آراء عمومى و اكثريت قاطع مردم نيست.
٧. اصل عقلى كه ترجيح نظريه و رأى اكثريت را در برابر ترجيح نظريه اقليت يا يك فرد، ترجيح با مرجح مىشمارد در صورتى كه آن دو ديگر، ترجيح بدون مرجح مىباشد.
ه. اصالت رأى يا اصالت وحى؟
بديهى است اصل اتكاء به آراء عمومى به معنى اصالت رأى و عقل در برابر وحى نيست بلكه معنى آن احترام به ارزش عقل در پذيرفتن وحى و نيز آزمون عقل در گرويدن به وحى است، و به همين دليل است كه اگر در موردى به دليل انحرافات مكتبى، موازين اسلامى مورد تأييد افكار و آراء عمومى قرار نگرفت، ارزش و حقانيت خود را هرگز از دست نخواهد داد. ولى
[١] . فتح، آيه ١٨.
[٢] نهج البلاغه، خطبه سوم.