فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠٣ - کلیات
تفكر و جهانبينى اسلام بعنوان بينش اعتقادى نظام جمهورى اسلامى معرفى شده و از آنجا كه اساس همه اديان بالاخص اسلام بر پايه توحيد است بايد اين نظام را توحيدى دانست و توصيف نشدن نظام در متن قانون اساسى صرفاً به دليل اشتراك لفظى آن بوده است زيرا اصطلاح خاصى كه در مورد كلمه توحيد از برخى از جريانهاى سياسى شهرت يافته است و با پيروى از ديدگاههاى ماركسيسم شعار جامعه بىطبقه توحيدى را مطرح نمودهاند و اين جريان موجب اشتراك لفظى كلمه توحيد شده است براى اجتناب از تفسيرهاى غلط احتمالى در آينده از آوردن كلمه توحيدى خوددارى شده است.
پايههاى اساسى نظام جمهورى اسلامى:
پايه اول نظام جمهورى اسلامى، ايمان به وحدت جهان و وحدت صانع و مدير و رب جهان و وحدت هدايت و رهبرى در تمامى عرصههاى آفرينش است
(توحيد ذات، توحيد صفات، توحيد افعال، توحيد عبادت، توحيد حاكميت).
بر اساس اين عقيده حاكميت و تشريع و اطاعت كه نوعى پرستش است به خدا اختصاص دارد و انسان تنها در برابر او و فرمان او تسليم است (وَ لَقَدْ بَعَثْن [١] ٦ [٤] ٨;ا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اُعْبُدُوا الله وَ اِجْتَنِبُوا اَلطّٰاغُوتَ)١.
اعمال اراده و حاكميت تكوينى خدا در كل هستى گاه مستقيم و طبق مشيت الهى است (إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) [٢] .
و گاه بوسيله اسباب و عوامل مخلوق خداست( فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً) [٣] و (فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً)٤.
ولى حاكميت و اراده تشريعى خدا توسط خليفه او كه انسان است اعمال مىشود (إِنِّي جٰاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً) [٥] .
انسان كه خليفه خداست حق اعمال حاكميت خدا را دارد و اين حق بايد از جانب خدا به او تفويض شده باشد: بنابراين تنها كسانى مىتوانند حاكميت و اراده تشريعى خود را در ميان جامعه بشرى اعمال كنند كه از جانب خدا مجاز باشند
[١] . نحل، آيه ٣٦.
[٢] يس، آيه ٨١.
[٣] نازعات، آيه ٥.
[٤] ذاريات، آيه ٤.
[٥] بقره، آيه ٣٠.