فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٤١ - فصل هفتم قوة قضائيه
فصل هفتم قوه قضائيه
در يك نظام دموكراتيك و مترقى و حكومتى كه در آن محور اصلى حق و عدالت است و تنها قدرت حاكم، قانون متكى بر اعتقاد و خواست مردم است، قوه قضائيه بعنوان نيروى بازدارنده در برابر تخلف و تعدى و تجاوز از مرز حق و قانون، از ارزش و اهميت فراوانى برخوردار است. و در هر جامعه و حكومتى كه به مسأله حق و عدالت اهميت بيشترى مىدهند قوه قضائيه از بهاى بيشترى برخوردار مىگردد.
بررسى اهداف و مسئوليتهاى قوه قضائيه، نشان دهنده اين حقيقت انكارناپذير است كه موفقيت قوه مقننه در قانونگذارى، و قوه مجريه در اجراى صحيح قوانين و مصوبات، بدون نقش قوه قضائيه امكانپذير نيست. تا آنجا كه گفته مىشود:
بهترين حكومتها حكومت قوه قضائيه عادل و مستقل و بىطرف است.
به همين دليل است كه قوه قضائيه با وجود اينكه ماهيتاً مربوط به امر اجرا است و در حقيقت خود بخشى از قوه اجرائيه، و وظيفهاش به اجرا در آوردن قوانين و مصوبات قضائى است، لكن بصورت نهادى جداگانه و مستقل، مطرح مىگردد و تا آنجا كه ممكن است از نفوذ قوه مقننه و قوه مجريه به دور نگاهداشته مىشود و به آن به ديده خاص توأم با قداست نگاه مىكنند.
با وجود تمامى نهادها و دستگاههاى حاكم و اقتدارات عمومى در كشور، تنها