فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٠٧ - مبحث سوم مشكل دولتها از نظر حقوقى
شده، تشكيل فدراسيون بدهند.
بكار بردن خودمختارى و فدراسيون در مورد يك كشور بسيط و يكپارچه، در حقيقت پوشش ناشيانهاى بر تجزيه طلبى است. زيرا فدراليسم به معنى محدوديت حاكميت عضو، بنفع قدرت مركزى است و واحدهاى خودمختار عضو حق دارند قرارداد فدرال را لغو و به حالت استقلال كامل بازگردند و تماميت ارضى سابق خود را بازيابند و از سوى ديگر تا استقلال و تماميت ارضى براى كشور و دولتى تأمين نشده، استعمال واژه خودمختارى بكلى غلط است.
در اسناد رسمى بين المللى، واژه خودمختارى به مفهوم اعطاى استقلال به يك سرزمين مستعمره و تحتالحمايه، بكار برده شده است مانند الجزاير كه زمانى مستعمره بود و در سال ١٩٦١، به خودمختارى رسيد.
در كشورهاى بسيط و يكپارچه مليتهاى مختلف زندگى مىكنند و يا در هر منطقه از آن شرائط و امكانات متفاوتى وجود دارد. مسأله مهم و قابل توجه، خاتمه بخشيدن به تبعيضها و از بين بردن هرگونه تحقير و احياى شخصيت اقوام مختلف و توزيع عادلانه منافع طبيعى و درآمدهاى ملى، بين استانها و مناطق مختلف است. تنها راه حل، همان سياست عدم تمركز و خودگردانى و خود مديرى است، آنگونه كه در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران پيشبينى شده، و از طريق تشكيل شوراها در سطح ده، بخش، شهر، شهرستان و استان به مردم هر محل فرصت داده شده كه با هميارى خود و همكارى با مسئولين دولتى، تصميمات لازم را براى اداره هر چه بهتر امور محل اتخاذ كنند.
چهارم: اتحاديههاى دولتهاى مستقل
اتحاديه دولتهاى كاملاً مستقل، در زمينههاى مختلف مورد نظر دولتها، طى قرارداد مشترك و پيمانهاى خاصى تشكيل مىگردد، از آن جمله مىتوان اتحاديههاى نظامى، مانند پيمان ورشو و اتحاديه آتلانتيك شمالى، و اتحاديههاى اقتصادى، مانند كشورهاى مشترك المنافع، و نيز اتحاديههاى پولى مانند حوزه