منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٧٧ - الاربعون من حكمه
العاقل لا يطلق لسانه إلّا بعد مشاورة الرّويّة و مؤامرة الفكر، و الأحمق تسبق حذفات لسانه و فلتات كلامه على مراجعة فكره و مماخضة رأيه، فكانّ لسان العاقل تابع لقلبه، و كانّ قلب الأحمق تابع للسانه، و روي عنه ٧ هذا الكلام بلفظ آخر و هو: قلب الأحمق في فيه، و لسان العاقل في قلبه.
الترجمة
زبان خردمند دنبال دل اوست، و دل نابخرد دنبال زبان اوست.
سيد رضى رحمه اللَّه در شرح اين جمله فرموده:
اين بيان علي ٧ از معانى مبتكر و شگفتآور و ارجمند است، و مقصود اينست كه خردمند لب بسخن نگشايد و دم برنياورد مگر پس از اين كه در دل سخن خود را بسنجد و با عقل و خرد آنرا در ميان نهد و سفته كند، ولي نابخرد نسنجيده زبان پرانى كند و بىاختيار از چاك دهانش كلمات ناهموار بيرون ريزد و سخنش بر تدبير و سنجش نظرش پيشى گيرد، باين نظر گويا زبان خردمند دنبال دل او قرار دارد أول فكر ميكند و بعد سخن مىگويد، و گويا دل نابخرد و أحمق در پس زبان اوست كه ناسنجيده سخن مىگويد، و اين سخن بتعبير ديگر هم از آن حضرت روايت شده كه:
دل احمق در دهان اوست، و زبان خردمند در دل او است.
|
زبان خردمند اندر پس دل |
از اين رو نگويد سخنهاى باطل |
|
|
سخنهاى باطل ز أحمق تراود |
كه پشت زبان قلب او هست كامل |
|
الاربعون من حكمه ٧
(٤٠) و قال ٧- لبعض أصحابه في علّة اعتلّها-: جعل اللَّه ما كان من شكواك حطّا لسيّئاتك، فإنّ المرض لا أجر فيه، و لكنّه