منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٤٠٥ - اللغة
فقال ٧: أنتم قلتم: اجعل لنا إلها كما لهم آلهة، و لما يجفّ ماؤكم.
الترجمة
يكى از يهوديها بحضرتش عرض كرد: پيغمبر خود را بخاك نسپرديد تا در باره او اختلاف كرديد؟ در پاسخ فرمود: ما در باره او اختلاف نداريم در آنچه وصيت كرده اختلاف داريم ولي شما هنوز آب دريا از پايتان نخشكيده بود كه در باره خدا بشك افتاديد و به پيغمبر خود كه زنده و برازنده بود گفتيد «يك معبود براى ما مقرّر دار بمانند معبودى كه اين بت پرستان دارند و بپاسخ شما گفت: راستى كه شماها مردم نادانى هستيد».
|
يك يهودي گفت از راه عناد |
با علي آن سرور و مير عباد |
|
|
دفن ناكرده پيمبر در خلاف |
او فتاديد اندر ان فخر مناف |
|
|
گفت اندر وى خلاف از ما مجو |
بر سر ميراث او شد گفتگو |
|
|
ليك خودتان چون ز دريا بر شديد |
تا هنوز از آب درياتر بديد |
|
|
از نبيّ خود طلب كرديد بت |
از خدا برگشته و رو سوى بت |
|
|
گفت موسى راستى اى قوم من |
جمله نادانيد و اهل ريب و فن |
|
السابعة بعد ثلاثمائة من حكمه ٧
(٣٠٧) و قيل له ٧: بأيّ شيء غلبت الأقران؟ فقال ٧:
ما لقيت رجلا [أحدا] إلّا أعانني على نفسه. قال الرّضيّ رحمه اللَّه: يؤمى بذلك إلى تمكّن هيبته في القلوب.
اللغة
(القرن) ج: أقران: كفؤك، من يقاومك، نظيرك في الشجاعة أو العلم أو غيرها- المنجد-.