منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٤٢٠ - الثالثة و العشرون بعد ثلاثمائة من حكمه
و المقصود توصيف المؤمن الكامل الّذي قيل في وصفه: إنه أعزّ من الكبريت الأحمر، و هذه الأوصاف ربما توزع على درجات الايمان التي عدّت عشرا فالايمان في كلّ درجة يؤثّر في عدد من هذه الأوصاف.
الترجمة
در وصف مؤمن فرمود: مؤمن در رخسارهاش خرّمى و خوشى است و اندوهش در دل نهانست، از هر چيز سينهاش گشادهتر است، و نفس أمّارهاش خوارتر، از بلند پروازى بدش مىآيد، و شهرت و صيت را خوش ندارد، غمش طولانيست و همتش والا است، و خموشيش فراوان، همه وقتش در كار است، بسيار شاكر است و بسيار بردبار، بانديشه خود اندر است، رشته دوستيش را محترم مىشمارد، و باسانى با كسى پيوند دوستي نبندد، خوئي ساده و خوش دارد، و برخوردي با نرمش و مهرورزى، دلى دلير دارد سختتر از سنگ خاره، و نفس او رامتر است از يك بنده زر خريد.
|
چهره مؤمن خوش و خرّم بود |
در دلش اندوه و درد و غم بود |
|
|
سينهاش پهناتر از درياستى |
نفس او هم خوار و هم رسواستي |
|
|
جاه و شهرت بد شمارد بهر خويش |
دارد از غم دل بعمر خويش ريش |
|
|
همّتش والا خموشي پيشهاش |
وقت او در كار و شكر انديشهاش |
|
|
بردبار است و بفكرت اندر است |
دوستي با نيكوانش در سر است |
|
|
خلق او ساده است و خوش برخورد نرم |
خون او جوشان و پر مهر است و گرم |
|
|
در بر دشمن چه سنگ خارهاى |
در بر حق بنده بيچارهاى |
|
الثالثة و العشرون بعد ثلاثمائة من حكمه ٧
(٣٢٣) و قال ٧: لو رأى العبد الأجل و مسيره [مصيره] لأبغض الأمل و غروره.