منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٥٧ - الحادية و المائة من حكمه
مردمى باشند كه زمين را آسايشگاه خود دانسته و خاكش را بستر نموده و آبش را بجاى عطر بحساب آوردهاند، قرآن را شعار دلنشين خود ساخته، و نياز بدرگاه خدا را شيوه هميشگى خود دانستهاند، سپس يكباره دل از دنيا كنده و رشته دوستى آنرا بريدهاند بروش مسيح.
اى نوف براستى كه داود در مانند اين ساعت از شب قيام كرد، پس فرمود:
راستى كه اين همان ساعت است كه هيچ بندهاى در آن نياز بدرگاه بىنياز نبرد جز آنكه اجابت شود، مگر اين كه گمركچى يا كدخدا، يا دژخيم شهربانى يا طنبورزن، و يا طبّال باشد.
|
گفت حديثى درست، نوف بكالي |
يار شباهنگ پايگاه معالى |
|
|
نيمه شبى ديدهام بديد علي را |
برشده از بسترش چه درّ لالى |
|
|
داشت نظر سوى اختران شب افروز |
بود در انديشه مقدّم و تالى |
|
|
گفت بمن خفتهاى و يا كه تو بيدار |
گفتمش اى مير مؤمنان نخفته فمالى؟ |
|
|
گفت كه اى نوف خوش بحال كسانى |
دل ز جهان كردهاند يكسره خالى |
|
|
زاهد دنيا شدند و طالب عقبى |
پشت بسافل نموده روى بعالى |
|
|
كرده بساط گزين زمين خدا را |
بسترى از خاك نرم كرده نهالى |
|
|
طيب ز آب و شعار خويش ز قرآن |
ساخته و وز دعا حفاظ ليالى |
|
|
دست ز دنيا بريده همچو مسيحا |
بهر عبادت بدست كرده مجالي |
|
|
نوف در اين وقت بد كه حضرت داود |
كرد بدرگاه حق قيام بحالى |
|
|
گفت كه اين ساعت است خاص اجابت |
هر كه دعا كرد برد بهره عالى |
|
|
كر كه نه عشار و كدخدا و نه شرطى است |
صاحب طنبور و طبل نيست بحالى |
|
الحادية و المائة من حكمه ٧
(١٠١) و قال ٧: إنّ اللَّه افترض عليكم فرائض فلا تضيّعوها