منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٥٧ - ترجمة القصة
|
گل احكام و حلم پابرجا |
كه معطر شود از آن دلها |
|
|
هر كه فهمد بغور علم رسد |
و ز تك علم حكم شرع برد |
|
|
شخص با حلم كى كند تقصير |
بين مردم بزندگى است بصير |
|
|
چار شعبه جهاد را پايه است |
امر معروف و نهى ناشايست |
|
|
مردى اندر برابر دشمن |
كينهجوئى ز فاسقان زمن |
|
|
هر كه را شيوه امر بمعروف |
پشت مؤمن قوى كند بوقوف |
|
|
هر كه را نهي منكر است شعار |
هر منافق از و بخاك دمار |
|
|
هر كه مردى كند بگاه نبرد |
هر چه بر عهده دارد ايفاء كرد |
|
|
هر كه با فاسقان بود دشمن |
خشم كرد است در ره ذو المنّ |
|
|
خشم گيرد خدا بدشمن او |
در قيامت از او شود دلجو |
|
ترجمة القصة
ابن قتيبه در كتاب عيون الاخبارش چنين آورده گويد:
منصور شبى در طواف خانه كعبه بود گويندهئى را شنيد كه چنين مىناليد:
بار خدايا بدرگاه تو شكايت آرم از ظهور ستم و تباهى و از طمعى كه ميان مردم و حق سايه افكنده، منصور از طوافگاه بدر آمد و در گوشهاى از مسجد بنشست و بدنبال آن مرد فرستاد و او را بار داد، آن مرد دوگانه بپرداخت و پس از استلام حجر نزد وى شتافت و سلام خلافت را تسليم كرد.
منصور بدو گفت: اين فرياد كه از ظهور ستم و بيدادت از تو بگوشم رسيد چه بود؟ و مقصودت از طمع كار حائل ميان مردم و حق كه بود؟ بخدا هر چه گوش دادم از درد و ألم بياگندى، گفت: يا أمير المؤمنين اگر بر جانم أمان بخشى از ريشه هر كارت آگاه سازم و گرنه از اظهار حقيقت دريغ نمايم و خود را نگهدارم كه با خود كارها دارم، منصور گفت: جان تو در امانست هر چه دارى بگو، در پاسخ گفت:
آنكه طمعش ميان مردم و حق حائل است و از اصلاح ستم و تباهى مانع، خودت هستى، منصور گفت: واى بر تو چگونه طمع بمن در آيد كه همه سيم و زر جهان