منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٥٨ - ترجمة القصة
در دست دارم، و هر ترش و شيرينم فراهم است؟ در پاسخ گفت: هيچ كس را چون تو طمع در نگرفته، خداوند عزّ و جلّ تو را سرپرست جان و مال مسلمانان ساخته، و تو از كارهاى آنان بغفلت اندرى، و بچپاول اموالشان چيره و خودسر، در اين ميان پردهها از گچ و آجر بر آوردى، و درهاى آهنين بر آنها نهادى، و دربانان مسلح بر گماشتى و خويش را در درون آن زندانى ساختى و كارمندانت را بگرد آوردن اموال و انباشتن آن گسيل نمودى، و با اسلحه و دژبانان وسائل نقليه نيرومندشان ساختى، و دستور دادى جز فلان و فلان كه نامبردهاى به حضورت نرسند و از پذيرش ستم ديده و درمانده و گرسنه و درويش و ضعيف و برهنه دريغ داري، و اينان كه حق در بيت المال دارند دور نگه داشتى.
هميشه آن چند نفر مخصوصانت كه از همه رعيت برگزيده داشتى و حجاب از پيش آنان برداشتى، أموال را بگيرند و گرد كنند و انباشته و پسانداز خويش سازند.
گويند: اين مرد خود بخدا خائن است چرا ما بدو خيانت نكنيم با اين كه مسخر او شديم، اينان ميان خود سازش كردند نگزارند وضع مردم و أحوال آنان بتو گوش زد شود مگر آنچه را بخواهند و بسود خود دانند، و هر كارگزارى از درت برآيد و با آنان مخالفت آغازد او را پيش تو مبغوض سازند و از در برانند و براي او پرونده بسازند تا از نظر بيفتد و خوار گردد، چون اين وضع ميان تو و آنان گوشزد همگان شده مردم آنان را بزرگ شمارند و از آنها بهراسند و نخستين دستهاى كه كه سازش با آنها بشتابند كارگزاران تو باشند كه بدانها هديه برند و رشوه دهند تا دست ستمشان بر سر رعايا باز باشد، و سپس مردم با نفوذ و ثروتمند از طبقه رعيت با آنها سازش كنند تا بر ديگران ستم نمايند و سراسر بلاد خدا پر از طمع و ستم و تباهى شود، اين چند نفر با تو شريك سلطنت شده و تو در غفلت اندرى اگر دادخواهى بدرگاه آيد نگذارند بر تو در آيد، اگر خواهد هنگام خروج از خانهات بتو شكايت برد مانع گماشتي ببهانهاى كه براى مردم بازرس مظالم مقرر داشتى، و چون متظلمى آيد هم آنان ببازرسى مظالم فرستند كه