منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٠٤ - الترجمة
براى اين كه بيم دهد و تشويق سازد و بترساند و اخطار حذر كند، مردمى در فرداى پشيماني از كارهاى خود آنرا مذمّت كنند، و نيكوكاران در روز قيامت آن را بستايند زيرا دنيا به آنها يادآورى داد و آنها يادآور شدند، و با آنها حديث كرد و تصديقش كردند، و آنها را پند داد و پندپذير شدند.
|
نپوشيد علي ذمّ دنيا ز مردى |
بفرمود با وى تو دانى چه كردى؟ |
|
|
تو خوردى فريب جهان فريبا |
به بيهودگيهاش دلدادى آيا؟ |
|
|
تو او را بجرم و خطا دركشيدي؟ |
و يا جام جرمت ز دستش چشيدى؟ |
|
|
ز كى از تو دل برده دنياى زيبا؟ |
فريب تو كى داده است آن فريبا؟ |
|
|
فريبد بپوسيده گور نيايت؟ |
و يا مرقد خاكى ما مهايت؟ |
|
|
نديدى كه در بستر مرگ آنان؟ |
تلاشي نمودى براشان فراوان |
|
|
بر آوردى از آستين دست قدرت |
بجستى تو درمانشان را بهمّت |
|
|
پزشكان طلب كردى از بهر آنها |
نبردند سودي نه از تو نه زانها |
|
|
نشد گريههاى تو درمان دردى |
نه زان شفقت و مهركارى تو كردى |
|
|
اجابت نشد بهر آنها دعايت |
نكردى دفاعي از آنان بقوّت |
|
|
برايت مجسم نمود است دنيا |
سرانجام كار خودت را چه آنها |
|
|
تو دنيا نگر خانه راستى |
بر آن كس كه جويد در آن راستى |
|
|
بود خانه عافيت بهر آن |
كه فهمد چه بازى كند اندر آن |
|
|
بود خانه بىنيازى هر كس |
كه جويد در آن توشه روز واپس |
|
|
بود خانه پند گر تو پذيرى |
زهر جنبشش مىشود پند گيرى |
|
|
أحبّاء حق راست پاكيزه مسجد |
براى ملائك مصلّا و معبد |
|
|
بود مهبط وحى حق خدايش |
تجارت گه بيغش اوليايش |
|
|
در آن كسب رحمت نمايند و غفران |
وز ان بهره گيرند مينوى رضوان |
|
|
چه كس مىنمايد ز دنيا نكوهش |
كه اعلام تفريق كرد است و كوچش |
|
|
خبر داده از مرگ خود باتبارش |
چه دشمن شمارى تو او را چه يارش |
|