منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٤١١ - اللغة
بني شبام گذر كرد و گريه زنان را شنيد كه بر كشتههاى صفين ناله مىكردند در اين هنگام حرب بن شرحبيل شبامى كه يكى از سران قبيله بود حضورش آمد حضرت باو فرمود:
زنان شما با اين فرياد گريه كه من مىشنوم بر شما چيره شدند؟ بايد آنها را از اين نالهها بازداريد، حرب پياده در ركاب او مىرفت باو فرمود: برگرد پياده رفتن مثل تو در ركاب مثل من مايه فتنه و غرور والي مىشود، و سبب خواري و بىاعتباري مؤمن مىگردد.
|
علي چون ز صفين بكوفه رسيد |
رنين و عويل زنان را شنيد |
|
|
كه بر كشتهها گريه كردند زار |
فرو هشته يكباره صبر و قرار |
|
|
بگردى شبامي بگفتا چرا؟ |
زنان وانگيريد زين ماجرا |
|
|
شبامى ره اندر ركابش گرفت |
پياده بهمراه او راه رفت |
|
|
بفرمود برگرد كاين كار تو |
بواليت فتنه است و خوارى بتو |
|
الثانية عشرة بعد ثلاثمائة من حكمه ٧
(٣١٢) و قال ٧ و قد مرّ بقتلى الخوارج يوم النّهروان: بؤسا لكم لقد ضرّكم من غرّكم، فقيل له: من غرّهم يا أمير المؤمنين؟
فقال ٧: الشيطان المضلّ و الأنفس الأمّارة بالسّوء، غرّتهم بالامانيّ، و فسحت لهم بالمعاصي، و وعدتهم الإظهار فاقتحمت بهم النّار.
اللغة
(البؤس): الشدّة و الضيق. (الاظهار) مصدر أظهرته على زيد أى جعلته ظاهرا عليه غالبا له.