ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٥٠ - مردى كه با ياران خود به دزدى رفت
تا تو كافر دل پشتواره بندي و ببري؟ باري بگو تو كيستي. دزد گفت: من آن غافل نادانم كه دم گرم تو مرا بر باد نشاند تا هوس سجّاده بر روى آب افگندن پيش خاطر آوردم و چون سوخته [١] نم داشت آتش در من افتاد و قفاى آن بخوردم. اكنون مشتي خاك پس من انداز [٢] تا گراني [٣] ببرم.
در جمله بدين استكشاف صورت يقين جمال ننمود. با خود گفتم كه: اگر بر دين اسلاف، بي ايقان و تيقّن، ثبات كنم، همچون آن [٤] جادو باشم كه بر نابكاري مواظبت همي نمايد و، بتبع سلف [٥] رستگاري طمع ميدارد؛ و اگر ديگر بار در طلب ايستم عمر بدان وفا نكند، كه اجل نزديك است؛ و اگر در حيرت روزگار گذارم فرصت فايت گردد و ناساخته رحلت بايد كرد. و صواب من آنست كه بر ملازمت أعمال خير كه زبده همه اديان است اقتصار نمايم، و بدانچه ستوده عقل و پسنديده طبع است اقبال كنم.
پس از رنجانيدن جانوران و كشتن مردمان و كبر و خشم و خيانت و دزدي احتراز نمودم و
______________________________
[١]. (٣) سوخته نم داشت آنچه بعربي حراقه (بتخفيف راء) و در زمان
ما بفارسي قو گويند. و آن پنبه يا پارچهاي از قماش كهنه (نيم دار، نيم داشت) باشد
كه نيمسوخته و زغال شده باشد و در برابر آتشزنه (از آهن و سنگ و چخماخ) گيرند تا
اخگر (جرقّه) از سنگ بجهد و در آن گيرد و آتش زند. در نوروز نامه آمده است: چون
آتشي كز ميان سنگ و پولاد بجهد، سوخته بايد تا به وى اندر آويزد (ص ٣٥)؛ و باز:
چون آتشي است كه از سنگ و پولاد جهد و تا سوخته نيابد نگيرد و چراغ نشود (ص ٤٤).
فرهنگ لغات نوروزنامه نيز ديده شود. در مثنوى (دفتر ششم ابيات ٣٥٧ تا ٣٦١) وصف
آتشزنه و سوخته و ستارهاي كه در سوخته مىگرفت آمده است، بآنجا رجوع شود. در نسخ
نافذ و چلبي و ١ و و و مجلس (اصل قديم) مانند نسخه اساس ما «نم داشت» است، در ساير
نسخ «نيم داشت».
[٢]. (٣) خاك پس من انداز چنين بر ميآيد كه هرگاه بازگشت روندهاي را نميخواستهاند از پس او خاك ميافگندهاند؛ رسم امروز در اين مورد كوزه انداختن و شكستن است، چنانكه از پس مسافري كه ميخواهند زود باز گردد آب اندازند.
ازرقي هروي در ضمن قطعهاي كه در هجاى كسي گفته است نفرت از وى را در بيتي بدين لفظ بيان كرده است:
|
من حجره را برويم، پس خاك حجره را |
بندازمش ز پس چو پى از در برون نهاد |
|
(ديوان سنائي چاپ مصفّا، ص ٦٨٨؛ ديوان ازرقي چاپ عبد الرّسولي، ص ٩؛ و چاپ نفيسي، ص ٨ ديده شود).
نويسنده در اين عبارت دو سطري باد و آب و آتش و خاك را گنجانده و از براى هر يك جملهاي ساخته است.
[٣]. (٤) گراني بردن سنگيني حضور خويش را از نزد ديگران بيرون بردن، رفع زحمت كردن.
[٤]. (٦) همچون آن در نسخه اساس: همحنان.
[٥]. (٧) به تبع سلف به پس روى كردن و پيروى كردن از در گذشتگان، پدر و نياكان و رهبران ديگر.