ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤٧ - مردى كه يك خانه پر عود داشت
چون بر اين سياقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم براه راست باز آمد و برغبت صادق و حسبت بي ريا بعلاج بيماران پرداختم و روزگار در آن مستغرق [١] گردانيد، تا بميامن [٢] آن درهاى روزي بر من گشاده گشت و صلات [٣] و مواهب [٤] پادشاهان بمن متواتر شد. و پيش از سفر هندوستان و پس از آن [٥] انواع دوستكامي [٦] و نعمت ديدم و بجاه و مال از امثال و اقران بگذشتم.
وانگاه در آثار و نتايج علم طبّ تأمّلي كردم و ثمرات و فوايد آن را بر صحيفه دل بنگاشتم؛ هيچ علاجي در وهم نيامد كه موجب صحّت اصلي تواند بود، و بدان از يك علّت مثلا أمني كلّي حاصل تواند آمد، چنانكه طريق مراجعت آن منسدّ [٧] ماند. و چون مزاج اين باشد بچه تأويل خردمندان بدان واثق توانند شد و آن را سبب شفا شمرد؟ و باز اعمال خير و ساختن توشه آخرت از علّت گناه از آن گونه شفا ميدهد كه معاودت صورت نبندد.
و من بحكم اين مقدّمات از علم طبّ تبرّمي [٨] نمودم و همّت و نهمت بطلب دين مصروف
______________________________
[١]. (٢) مستغرق جملگي و تمامت چيزي چون در امري فرو گرفته شود
گويند در آن مستغرق شد، مثلا تمام حواسّ من مستغرق تماشاى اسپ دواني بود. «استغراق
همه را فرا گرفتن» (صراح)؛ «استغرق جمله گرفت چيز را.
همه چيز فا كرد» (مقدّمة). مستغرق در صفحه ٧ س ٢ نيز ديده شود.
[٢]. (٢) ميامن جمع ميمنت، بركتها. گوئيم: به ميمنت و مباركي، و به يمن قدم فلان. مراد از «بميامن آن» اينكه كار پر بركتي بود و از بركات آن كار نيكو و چنين و چنان شد. ص ١٣ حاشيه برس ١٧ نيز ديده شود.
[٣]. (٣) صلات جمع صلة بخششها و عطاهاى نقدي كه در إزاى كار و هنري معنوي، چون شعر و طبابت و نقّاشي، كرده شود، چه در اين كارها اجر و مزد متداول نبوده است.
[٤]. (٣) مواهب جمع موهبت بخششها و عطاهاى غير نقدي چون زمين و ملك كه در حقّ كسي كنند.
[٥]. (٣) پيش از سفر هندوستان و پس از آن ... اين باب برزويه اگر بعد از بازگشت او تازه نوشته شده باشد هنوز فرصت دريافت صلات و مواهب در إزاي طبابت نبايد پيش آمده باشد. «پس از آن» در صورتي قابل قبول است كه قبل از اين موقع وقتي ديگر سفري بهند كرده و بازگشته باشد، و بدان سبب كه هندوستان را ميشناخته و زبان هندي ميدانسته است او را مأمور كرده باشند كه بار ديگر رفته كتابها را بياورد.
[٦]. (٤) دوستكامي خوش و خوب بودن كار و بر وفق رضا و دلخواه خود شخص بودن و مطابق بودن با آنچه دوستان در حقّ شخص خواهند؛ بكام دوستان بودن. ص ٢٨ ح برس ٧ و ص ٣٧ س ١٥ نيز ديده شود.
[٧]. (٧) منسد از انسداد، بسته شده و گشوده ناشدنى.
[٨]. (١٠) تبرّم سير آمدن و بستوه آمدن (مقدّمة)؛ در نسخه اساس «تبرّ مينمودم» بوده است، الفي بخطّ متأخرّي الحاق شده است و به تبرّا مينمودم تغيير يافته؛ نافذ پاشا هم «تبرّم نمودم» دارد. نه نسخه قديم ديگر همگي تبرّا مينمودم و تبرّا نمودم دارد. شكّ نيست كه متن صحيح است و مراد اينكه از علم طبّ او را دلسردى حاصل گرديد.