ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤١٧ - مردى كه جفتى طوطى خريد و آزاد كرد
چون برهمن بدينجا برسيد و اين فصول بپرداخت راى خاموش ايستاد [١] و بيش [٢] سؤال نكرد. برهمن گفت: آنچه در وسع و إمكان بود در جواب و سؤال با ملك تقديم نمودم و شرط خدمت اندر آن بجاى آوردم. اميدوار يك كرامت ميباشم، كه ملك خاطر را در اين ابواب كار فرمايد كه محاسن فكرت و حكمت جمال دهد؛ و فايده تجارب تنبيه است. و بدين كتاب فضيلت راى و رويّت ملكانه بر پادشاهان گذشته ظاهر گشت، و در عمر ملك هزار سال بيفزود [٣]، و فرط خرد و كمال دانش او جهانيان را معلوم شد، و ذكر ملك و دولت او بر روى روزگار باقي ماند و بهمه اقاليم عالم و آفاق گيتي برسيد. و گفت:
|
تا كمر صحبت ميان طلبد |
كمر ملك بر ميان تو باد |
|
______________________________
[١]. (١) خاموش ايستاد خاموش ماند. در مدّتي كه برهمن سخن ميگفت
نيز راى دابشليم خاموش بود، پس «خاموش ايستاد» را نميتوان «خاموش شد» معني كرد.
رجوع شود به امثله ديگر استعمال اين فعل در ٥٤/ ٦ ح، ٨٧/ ١ ح، ١٨٢/ ٩ ح، ٢٠٢/ ٨ ح
و ٢١٨/ ١ و ٣١٦/ ٨ و ٣٧١/ ٧ ح و ٣٨٧/ ٦.
[٢]. (١) بيش ديگر؛ ٣٣/ ١٦ ح و ١٤٣/ ٨ و ١٤٨/ ٥ ح و ٢٠٥/ ١١ و ٣٤٧/ ٤ و ٣٦٤/ ١٢ و ٣٧٧/ ١١ ديده شود.
[٣]. (٦) بيفزود اينجا فعل لازم است يعني افزون شد؛ ٢٢٣/ ٦ ح و ٢٨٤/ ٩ و ٣٢٦/ ١٣ و ٣٩٣/ ٥ نيز ديده شود.