ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤١٦ - مردى كه جفتى طوطى خريد و آزاد كرد
من در خدمت يكي از بزرگان بودم. چون بي وفائي دنيا بشناختم و بدانستم كه اين عروس زال بسيار شاهان جوان را خورد و بسي عاشقان سر انداز [١] را از پاى در آورد با خود گفتم:
اى ابله، تو دل در كسي ميبندي كه دست ردّ بر سينه هزار پادشاه كامگار و شهريار جبّار نهادهست، خويشتن را درياب، كه وقت تنگ است و عمر كوتاه و راه دراز در پيش.
نفس من بدين موعظت انتباهي [٢] يافت و بنشاط و رغبت روى بكار آخرت آورد.
[مردى كه جفتى طوطى خريد و آزاد كرد]
روزي در بازاري ميگذشتم صيّادي جفتي طوطي ميگردانيد؛ خواستم كه از براى نجات آخرت ايشان را از بند برهانم. صيّاد بدو درم بها كرد [٣] و من در ملك همان داشتم. متردّد بماندم، چه از دل مخرج [٤] دوگانه رخصت نمييافتم و خاطر بدان مرغان نگران بود؛ آخر توكّل كردم و بخريدم و ايشان را از شهر بيرون آوردم و در بيشه بگذاشتم. چندانكه بر بالاى درختي بنشستند مرا آواز دادند و عذرها خواستند و گفتند: حالي دست ما بمجازاتي [٥] نميرسد، امّا در زير اين درخت گنجي است، زمين بشكاف و بردار. گفتم:
اى عجب، گنج در زير زمين ميبتوانيد ديد، و از مكر صيّاد غافل بوديد! جواب دادند كه: چون قضا نازل گشت بحيلت آن را دفع نتوان كرد؛ كه از عاقل بصيرت بربايد و از غافل بصر بستاند، تا نفاذ حكم در ضمن آن حاصل آيد. من زمين بشكافتم و گنج در ضبط آورد [٦]. و باز مينمايم تا مثال دهد كه بخزانه آرند، و اگر راى اقتضا كند مرا از آن نصيبي كند. ملك گفت: تخم نيكي تو پراگندهاي ريع [٧] آن ترا باشد، مزاحمت شرط نيست.
______________________________
[١]. (٢) سر انداز كه سر در پاى معشوق مياندازند. در بوستان سعدي
آمده است (چاپ فروغي ١٢٠):
|
سر انداز در عاشقي صادقست |
كه بد زهره بر خويشتن عاشقست |
|
[٢]. (٥) انتباه رجوع شود به ٣٦٨/ ٧ ح و ٣٩٦/ ١٠.
[٣]. (٧) بها كرد قيمت كرد، يعني قيمت گفت.
[٤]. (٨) مخرج بتصوّر اينكه در معني صدري «خرج كردن، بيرون كردن از ملك خود» بكار رفته باشد بدين شكل حركات گذاشته شد. به ٢٦٦/ ٥ ح رجوع شود. ساير نسخ: بخرج.
[٥]. (١١) مجازات جزاى نيكي، پاداش؛ رجوع شود به ٢٧١/ ٢، ٢٧٨/ ٦ ح و ٢٨٥/ ٩ ح و ٢٩٥/ ١.
[٦]. (١٥) آورد يعني «آوردم»، بقاعده حذف ضمير يا جزئي ديگر از فعل معطوف بفعل سابق.
[٧]. (١٦) ريع ١٠٦/ ٢ ح و ١٢٥/ ١٢ ح و ١٤٣/ ٣ و ٣١٠/ ٢ و ٣٣٧/ ٣ ديده شود.