ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤١٤ - ١٥ - باب شاهزاده و ياران او
|
فذو العقل من يرضي بمقدور حظّه |
فبالجدّ تحظى نفسه لا بجدّها |
|
[١] طايفهاي از بازرگانان او را بشناختند. حال بزرگي خاندان و بسطت ملك اسلاف او باز گفتند. اعيان شهر را حضور او موافق نمود و گفتند: شايسته إمارت اين خطّه اوست، چه ذات شريف و عرق كريم دارد، و بي شكّ در ابواب عدل و عاطفت اقتدا و تقيّل [٢] بسلف خويش فرمايد، و رسوم ستوده و آثار پسنديده ايشان تازه و زنده گرداند.
در حال بيعت كردند و ملكي بدين سان آسان بدست او افتاد، و توكّل وى ثمرتي بدين بزرگي حاصل آورد.
و هر كه در مقام توكّل ثبات قدم ورزد و آن را بصدق نيّت قرين گرداند ثمرات آن در دين و دنيا هر چه مهنّاتر بيابد.
و در آن شهر سنّتي بود كه ملوك روز اوّل بر پيل سپيد گرد شهر بر آمدندي. او همان سنّت نگاه داشت؛ چون بدروازه رسيد و خطوط ياران بديد بفرمود تا پيوسته آن بنبشتند كه «اجتهاد و جمال و [٣] عقل آنگاه ثمرت دهد كه قضاى آسماني آن را موافقت نمايد، و عبرت همه جهان يك روزه حال من تمامست».
پس بسراى ملك باز آمد و بر تخت ملك بنشست و ملك بر وى قرار گرفت. و ياران را بخواند، و صاحب عقل را با وزرا شريك گردانيد؛ و صاحب جمال را صلتي گران فرمود و مثال داد كه: از اين ديار ببايد رفت تا زنان بتو مفتون نگردند و از آن فسادي نزايد.
وانگاه علما و بزرگان حضرت را حاضر خواست و گفت: در ميان شما بسيار كس بعقل و شجاعت و هنر و كفايت بر من راجح است امّا ملك بعنايت ازلي و مساعدت روزگار توان يافت؛ و هم راهان من در كسب ميكوشيدند و هر كس را دست آويزي حاصل بود،
______________________________
[١]. (١)
|
فذو العقل من ... |
خداوند عقل آن كس باشد كه خرسند باشد بدان بهره كه او را مقدّر است، زيرا كه به بخت است كه بهرمند ميگردد تن او، نه به كوشش.
[٢]. (٤) تقيّل به پيروي از كسي عمل كردن؛ ١١/ ٩ ح و ٤١/ ١١ ح ديده شود.
[٣]. (١٢) اجتهاد و جمال و در اساس: اجتهاد و توكّل و جمال و؛ توكّل اينجا زائد است و ظاهرا بسهو كاتب افزوده شده است، چه توكّل موضوع دعوي ملك زاده است و همين عبارت در خصوص توكّل است.