ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤٠٥ - ١٤ - باب زرگر و سياح
بگردانند و بر كشند [١]. در اثناى اين حال آن مار كه ذكر او در تشبيب حكايت بيامدهست او را بديد، بشناخت و در حرس [٢] بنزديك او رفت، و چون صورت واقعه بشنود رنجور شد و گفت: ترا گفته بوديم كه «آدمي بد گوهر و بي وفا باشد و مكافات نيكي بدي پندارد و مقابله احسان به إساءت [٣] لازم شمرد» قال عليه السلم: اتّق شرّ من أحسنت إليه عند من لا أصل له [٤]. و هر كه از لئيم بي اصل و خسيس [٥] بي عقل مردمي چشم دارد و در دفع حوادث بدو استعانتي كند همچنان باشد كه آن عربي گفته است «مثقل استعان بذقنه» [٦].
______________________________
[١]. (١) بر كشند بر كشيدن بمعني دار زدن و بدار كشيدن بكار رفته
است؛ گاهي زنده را بدرختي يا تيري ميبستند و دو دوست او را بر دو شاخه درخت
ميخكوب ميكردند يا با ريسمان محكم ميبستند و او را سنگ باران يا تير باران
ميكردند يا ميگذاشتند تا از گرسنگي و تشنگي تلف شود؛ و گاهي جسد كسي را كه كشته
بودند بدين نحو بر دار ميكشيدند و مدّتي ميماند؛ و گاهي پس از زماني كه جسد
بردار مانده بود بزير ميآوردند و ميسوزاندند. امثله تمامي اين انواع در كتب
تاريخ مشرقيان و مغربيان ديده ميشود.
[٢]. (٢) حرس پاسبانان؛ محلّ پاسبانان را در قصور شاهي نيز حرس ميگفتند، و غالبا محبوسين را در حرس (يعني محلّ كشيك پاسبانان) نگاه ميداشتند تا بعد بمجازاتي كه ميبايست برسانند.
[٣]. (٤) إساءت (باب إفعال از س و ء) بدي كردن و بدي رسانيدن.
[٤]
|
اتّق شرّ ... |
بپرهيز از بدي و زيان رسانيدن آن كس كه باو نكوئي كردهاي. اين گفتار نه در حديث است چنانكه نصر اللّه منشي گفته و نه گفتار عليّ بن ابي طالب؛ گفته شخصي است كه در إزاى نيكي خود شرّي ديده بوده و حكم كلّي باطلي كرده ناشي از انديشه بدبين خويش كه: بهر كس نيكي كني جزاى ترا بدي ميدهد. با اضافه كردن جزء دوم خواستهاند آن را كمي بهتر كنند، و يا تفسيري بآن منضمّ كنند كه: أى من لا أصل له، ناكس است كه نيكي را بدي جزا ميدهد. بيهقي در تاريخ خويش ميگويد (چاپ فيّاض ٤٦٧): و پيغامبر ٧ گفته است «اتّق شرّ من أحسنت إليه»، و سخن صاحب شرع حقّ است؛ و آن را وجه بزرگان چنين گفتند كه در ضمن اينست، أى من لا أصل له، كه هيچ مردم پاكيزه اصل حقّ نعمت مصطنع و منعم خويش را فراموش نكند. و لفظ عند من لا أصل له ظاهرا تحريف آن تفسير است كه بصورتي غلط و نامربوط ضميمه اصل قول شده است. به وجه ثالثي نيز اين ضميمه در بعضي از نسخ كليله و يكي از نسخ شرح ابيات آن نقل شده است كه: و هل جزاء الإحسان إلّا السّيّئة عند من لا اصل له. نميدانم اين آخرين اقدام از براى رفع عيب آن عبارت بوده است يا آن جمله مغلوط جزء ناقصي از اين تتمّه گفتار اصلي، و اللّه أعلم. نيز به نفثة المصدور چاپ يزد گردي ص ٨٢ رجوع شود.
[٥]. (٥) خسيس فرومايه و ناكس و بد أصل؛ خسّت و خساسة مصدر آنست. نيز ٣٩٠/ ٢ و ٣ ح ديده شود.
[٦]. (٦) مثقل ... گرانباري كه از چانه خود ياري ميطلبد- گويا از عمل شتران مأخوذ باشد- عاجزي كه از عاجزتري ياري جويد.