ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٩١ - جفتى كبوتر كه دانه ذخيره كردند
ظاهر تجاوز و اغماض ملكانه در حقّ بندگان مخلص بر اين سياقت است؛ و باز جماعتي كه خويشتن در محلّ لدات [١] دارند اگر اندك نخوتي و تمرّدي اظهار كنند، و بتلويح [٢] و تصريح چيزي فرا نمايند [٣] كه بمعارضه و موازنه مانند شود، در تقديم و تعريك [٤] ايشان آن مبالغت رود كه عزّت و هيبت پادشاهي اقتضا كند، و خاصّ و عامّ و لشكر و رعيّت را از عجز و انقياد آن مشاهدت كند [٥]
|
گر چرخ فلك خصم تو باشد تو بحجّت |
با چرخ بكوشي بهمه حال و بر آئي [٦] |
|
و چون اين قدرت بديدند و سر بخطّ [٧] آوردند در اكرام و انعام فراخور علوّ همّت و فرط سيادت آن افراط فرموده ميآيد كه تاريخ مفاخر جهان و فهرست مآثر [٨] ملوك بدان آراسته گردد و ذكر آن بر روى روزگار باقي ماند.
______________________________
[١]. (٢) لدات (جمع لدة از و ل د) همزاد، كسي غير از برادر و خواهر
اگر با شخص در يك زمان زاده شده و در يك خانه بزرگ شده و هم شأن و هم قدر او باشد؛
در اساس و: لذّات؛ نق و بايسنغري: لذات؛ ١ و:
كفاءت؛ ٢ و ٣ و نافذ: كفات؛ و مج: كفاة- بحدس تصحيح شد. لداته در ٩/ ١٢ ديده شود.
[٢]. (٢) تلويح اشارت كردن؛ بتلويح به اشاره، بدون آنكه صراحة چيزي بگويند.
[٣]. (٣) فرا نمودن نشان دادن؛ نيز ١٨/ ٩ ح و ٣٠/ ٢٠ ح و ٣١٨/ ١٠ و ٣٤٢/ ٣ و ٣٨٨/ ٧ ديده شود.
[٤]. (٣) تقديم و تعريك چنين است در اساس و نق و ١ و نافذ و مج؛: تقديم تعريك؛ و بايسنغري: تقديم تأديب و تعريك؛ ٢ و ٣ (نيز ١ به اصلاح جديد): تقويم و تعريك. ابتدا گمان رفت كه شايد اين صورت اخير صحيح باشد، امّا باز مبادرت به تغيير آن نرفت. بخاصّه كه در سندباد نامه (چاپ استانبول ص ٣) نيز آمده است:
از براى تقديم و تعريك مفسدان و قمع و تأديب متعدّيان الخ؛ و احتمال اين داده شد كه صورت اصلي مصطلح آن عهد بوده و معني درست باشد. براى تعريك بمعني گوشمال دادن ١٢٠/ ٨ ح و ٢٠٠/ ١٤ ح ديده شود.
[٥]. (٥) مشاهدت كند شعري كه بعد ميآيد تتمّه عبارت ميشود: مشاهدت كند كه گر چرخ فلك، الخ؛ ولى جمله عيبي گويا دارد: شايد را زائد باشد و آن بايد به ايشان بدل شود، و يا به وجهي ديگر اصلاح شود، مثلا: از عجز و انقياد ايشان مشاهدت افتد (چنانكه در و ١ و ٢ و ٣ و نافذ آمده است).
[٦]. (٦) بر آئي بر آمدن بمعني غالب شدن، برتر آمدن، فايق آمدن. برنايد در ١٨٦/ ٨ ديده شود.
[٧]. (٧) سر بخط آوردن و نيز سر بر خط داشتن، سر بر خط انداختن، سر در آوردن به-، سر فرود آوردن به-، سر در كلاه كسي نهادن، همگي بمعني اسير و مطيع و منقاد شدن يا بودن در منشآت و اشعار قدما و متوسّطين بكار رفته است (رجوع شود به بهار عجم و فولرس)؛ ضدّ آن: سر از خط برداشتن، سر بر آوردن، سر بر تافتن، سر باز زدن، سر كشيدن.
[٨]. (٩) مآثر كارهاى ناماور؛ رجوع شود به ٩/ ١٠ ح و ٢٣٥/ ٤ و ٣٤٥/ ١٣ ح.