ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٢٩ - ١٠ - باب شير و شغال
پاك شود، و چنان نيكوتر كه آنچه در دل من است ظاهر كنم تا حضور و غيبت من ملك را يكسان گردد، و چيزي باقي نماند كه سبب عداوت و موجب غصّه تواند بود؛ و ديگر آنكه خواستم كه حاكم اين حادثه عقل رهنماى و عدل جهان آراى ملك باشد؛ و امضاى حكم پس از شنودن سخن متظلّم نيكوتر آيد.
شير گفت: همچنين است، لا جرم تثبّت [١] در كار تو بجاى آورديم و در استخلاص تو از اين غرقاب عنايت فرمود [٢]. جواب گفت: اگر مخرج به راى و رأفت ملك اتّفاق افتاد تعجيل بكشتن هم بفرمان او بود. شير فرمود كه: تو نداني كه طلب مخلص از ورطه هلاك اگر چه قصدي رفته باشد شايعتر احساني و فاضلتر امتنائي است؟ شگال گفت: همچنين است، و من بعمرهاى دراز شكر كرامات و عواطف ملك نتوانم گزارد، و اين عفو و رحمت پس از وعده انكار و عقوبت [٣] بر همه نعمتها راجح است
|
و أوعدتني حتّى إذا ما ملكتني |
صفحت و صفح المالكين جميل |
|
[٤] و پيش ازين ملك را مخلص و مطيع و يك دل و ناصح بودم و جان و بينائي فداى رضاى او ميداشتم
|
چون دست بكردم آنچه فرمودي تو |
چون ديده بديدم آنچه بنمودي تو |
|
و آنچه ميگويم نه از براى آن ميگويم تا بر راى ملك در حادثه خويش خطائي ثابت كنم يا عيبي و وصمتي بجانب او منسوب گردانم، امّا حسد جاهلان در حقّ ارباب هنر و كفايت رسمي مألوف و عادتي مستمرّ است و بسته گردانيدن آن طريق متعذّر،
______________________________
[١]. (٥) تثبّت بآهستگي و درنگ كار كردن، ٩٩/ ١١ ح و ١٣٤/ ١٣ و
٣١٥/ ١٢ و ٣١٩/ ١٣ ديده شود.
[٢]. (٦) فرمود يعني فرموديم. از امثله حذف ضمير يا جزئي ديگر است از فعلي معطوف بر فعل قبل؛ ١٩/ ١٠ ح، ٢٤/ ٤، ٣٥/ ٥ و ١٥ ح، ١١١/ ١٢ ح، ١٣٠/ ٥ ح و ١٣٣/ ١٧ ح نيز ديده شود.
[٣]. (١٠) وعده إنكار و عقوبت چنين است در اساس و نق و ٣ و و؛ وعيد انكار و عقوبت (بايسنغري)؛ وعيد و إنكار (نافذ)؛ وعده نكال و عقوبت (چلبي و ١ و مج)؛ وعيد و عقوبت ()؛ ٢ اين جا چند كلمهاي را ندارد. هم وعده نابجا و هم انكار كم مناسبت است، ولي جرأت تبديل آن را نداشتم.
[٤]. (١١)
|
و أوعدتني حتّى ... |
مرا بيم دادي تا چون مرا خداوند شدي در گذاشتي، و عفو و در گذاشتن خداوندان قادر نيك باشد.