ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٢٨ - ١٠ - باب شير و شغال
|
فاقطع لبانة من تعرّض وصله |
و لشرّ واصل خلّة صرّامها |
|
[١] و يك سخن بخواهم گفت اگر راى ملك استماع آن صواب بيند، كه: سزاوارتر كس بقبول حجّت و سماع مظلمت ملوك و حكّاماند. و ملك اگر در اين حادثه بر من رحمت فرمود و اعتمادي تازه گردانيد از وجه تفضّلي بود كه آن را نعمتي و صنيعتي [٢] توان خواند، امّا بدين تعجيل كه رفت من در مكارم او بدگمان گشتم و از عواطف ملكانه نوميد شد، چه سوابق تربيت خويش و سوالف خدمت مرا بيهوده در معرض تضييع و حيّز [٣] إبطال آورد بتهمتي حقير، كه اگر ثابت شدي هم خطري نداشت. و مخدوم چنان بايد كه بسطت دل او چون دريا بي نهايت و مركز حلم او چون كوه باثبات باشد، نه سعايت اين را در موج تواند آورد و نه فورت خشم آن را در حركت
|
أحبّ الفتى ينفي الفواحش سمعه |
كأنّ به عن كلّ فاحشة و قرا |
|
|
سليم دواعي الصّدر لا باسطا أذى |
و لا مانعا خيرا و لا قائلا هجرا |
|
[٤] شير گفت: سخن تو نيكو و آراسته است، لكن بقوّت و درشت. جواب داد كه: دل ملك در امضاى باطل قويتر و درشتتر از سخن منست در تقرير حقّ، و چون تزوير و بهتان سبك استماع افتاد واجب كند كه شنودن صدق و صواب گران نيايد؛ و زينهار تا [٥] اين حديث را بر دليري و بيحرمتي حمل فرموده نيايد، كه دو مصلحت ظاهر را متضمّن است:
يكي آنكه مظلومان را بقصاص خرسندي حاصل آيد و ضماير ايشان از غلّ [٦] و استزادت
______________________________
[١]. (١)
|
فاقطع لبانة ... |
ببر حاجت و خواهش از كسي كه كج شد و تغيير كرد وصل او؛ و بدترين پيوند دهنده دوستي برنده آن و خراب كننده بناى آنست.
[٢]. (٤) صنيعت كار و كردار نيك؛ نكوئي كه كسي در حقّ ديگري كند و نعمتي بدهد.
[٣]. (٦) حيّز مكان و منزل و حوزه و جهت. در ١٩٨/ ٢ ح و ٢٣٨/ ٨ ح نيز توضيح داده شد.
[٤]. (١٠) و (١١)
|
أحبّ الفتى .. |
. دوست ميدارم جوان را كه براند سخنان زشت را گوش او، گوئي در وى از (شنيدن) هر گفته زشتي گراني (گوش) باشد؛ صاحب سلامت خواهشهاى سينه، نه گستراننده اذيّت، نه باز دارنده نيكي.
نه گوينده فحش و دشنام.
[٥]. (١٤) زينهار تا ... به ٤٥/ ١٠ ح و ٤٩/ ١٥ ح و ١٨٠/ ١٠ و ٢٤٥/ ٤ رجوع شود.
[٦]. (١٦) غلّ كينه و كينه داشتن؛ امروز غلّ تلفّظ ميكنند و غالبا با غشّ جفت ميآرند و معني خيانت و نادرستي از آن ميفهمند. استزادت دل آزردگي؛ ٢٦٦/ ١٤ و ٢٨٢/ ١٢ ح ديده شود.