ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٩٦ - زال و دختر او مهستى(منظوم)
دل خايف مجرم بنسيم أمن خوش و خنك گردد. و من از آن ضعيفتر و عاجزترم كه از اين ابواب چيزي بر خاطر يارم گذرانيد [١]، يا توانم انديشيد كه خدمت من موجب استزادت را نفى كند و سبب ألفت را مثبت گرداند؛ اگر باز آيم پيوسته در خوف و خشيت [٢] باشم و هر روز بل هر ساعت مرگ تازه مشاهده كنم. در اين مراجعت مرا فايدهاي نماندهست كه خود را دست ديت [٣] نميبينم و سر و گردن فداى تيغ نميتوانم داشت
|
نه مرا بر تكاب [٤] تو پاياب |
نه مرا بر گشاد [٥] تو جوشن |
|
ملك گفت: هيچ كس بر نفع و ضرّ در حقّ كسي بيخواست باري عزّ اسمه قادر نتواند بود و اندك و بسيار و خرد و بزرگ آن بتقديري سابق و حكمي مبرم [٦] باز بسته است؛ چنانكه دست مخلوق از ايجاد و إحيا قاصر است إهلاك و إفنا از جهت وى هم متعذّر باشد. و مفاتحت پسر من و مكافات تو بقضاى آسماني و مشيّت ايزدي نفاذ يافت، و ايشان علّت آن غرض و شرط آن حكم بودند؛ ما را بمقادير آسماني مؤاخذت منماى، كه اگر اين هجر اتّفاق افتد بتقسّم [٧] خاطر و التفات ضمير [٨] كشد؛ و شادمانگي و مسرّت از كامراني و بسطت [٩] آنگاه مهنّا گردد كه اتباع و پيوستگان را از آن نصيبي باشد
|
أسرّ أن أحظى و يمنع صاحبي |
إنّي إذا للحرّ ألأم جار |
|
[١٠]
______________________________
[١]. (٢) يارم گذرانيد جرأت آن را بكنم و بتوانم كه بگذرانم.
يارستن توانستن و جرأت كردن.
[٢]. (٤) خشيت ترس، مرادف با خوف.
[٣]. (٥) ديت ديه، خون بها دادن (از مادّه ودى).
[٤]. (٦) تكاب بمعني غرقاب، يعني قسمتي از رودخانه و دريا كه عميق باشد و پا بقعر آن نرسد. رجوع شود به پاياب در ٩٠/ ١٥ ح. در اساس و ٢ و ٣ و نافذ و بايسنغري: ركاب.
[٥]. (٦) گشاد تير از كمان رها كردن. رجوع شود به ٢٠٩/ ٤ ح و ٢٥٠/ ١ ح.
[٦]. (٨) مبرم (از ابرام) اينجا بمعني استوار و محكم است. اصل آن از ابرام است، يعني سخت تافتن (تابيدن). و پارچه مبرم ظاهرا قماشي (غالبا از ابريشم) بوده است كه تار آن دو تا بوده است (ذو طاقين) كه بهم تافته بودهاند (از بيهقي و زمخشري).
[٧]. (١٢) تقسّم ٧١/ ٣ ح و ١٨٤/ ٧ ح ديده شود.
[٨]. (١٢) التفات ضمير (و در بعضي از نسخ: ضماير) ظاهرا بمعني منصرف شدن ذهن و فكر چند تن از يكديگر بكار رفته است.
[٩]. (١٣) بسطت ٢٤/ ١ ح و ٢٨٤/ ٧ ح ديده شود.
[١٠]. (١٤)
|
أ أسرّ أن ... |
آيا هيچ شاد گردم كه ظفر يابم و باز داشته شود يار من؟ بدرستي كه من آنگاه مرد آزاد را فرومايهترين همسايه باشم.