ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٧٢ - ٨ - باب گربه و موش
برداشت؛ و فضيلت وفاداري و شرف حقگزاري بر خرد و راى تو پوشيده نماند، و وصمت [١] غدر و منقصت مكر سمتي كريه است و خدشهاي زشت، كريم جمال مناقب [٢] و آينه محاسن خويش بدان ناقص و معيوب نگرداند. و هر كرا بحرّيّت ميلي است ظاهر و باطن با دوستان پس از معاهدت برابر دارد. و نيز اگر خواهي كه كعبتين كژ در ميان آري [٣] هم بر آن اطّلاع افتد و معايب آن بر هر كس مستور نماند
|
أ تخفي ما بودّك من سقام |
و هل يخفى السّقام على النّطاسيّ |
|
[٤] و هر كجا كرمي شامل و مروّتي شايع است طبع از اهمال حقوق نفور باشد و همّت بر گزارد [٥] مواجب [٦] آن مقصور. و مرد خوب سيرت و نيكو سريرت [٧] بيك تودّد قدم در ميدان مخالصت نهد و بناى دوستي و مصادقت را بأوج كيوان رساند، و نهال مردمي و مودّت را پيراسته و سيراب گرداند، و اگر در ضمير سابقه وحشتي و خشونتي بيند سبك محو كند و آن را غنيمت
______________________________
[١]. (٢) وصمت ١٠٧/ ٢١ ح و ١٣١/ ١١ و ١٧٦/ ١٠ ديده شود.
[٢]. (٢) مناقب (جمع منقبت) براى معني آن رجوع شود به ٦/ ١٢ ح و ١٠/ ١٣ ح؛ نيز ٢٣/ ٦ ديده شود. در سندبادنامه آمده است (ص ٢٧٣): تا أكابر حضرت ... درجات من در صنوف علم كه در اين مدّت تحصيل كردهام بدانند و از حكمت و حصول منقبت و محصّلات و متعلّمات من با خبر شوند.
[٣]. (٤) كعبتين كژ در ميان آوردن واضح است كه اين تعبير از بازي نرد مأخوذ است و مراد از آن گويا نادرستي كردن در هنگام انداختن كعبتين باشد، شايد حيلهاي شبيه به «طاس گرفتن» در اصطلاح امروزي ما. در بهار عجم شعري از واله هروي در لفظ كعبتين آمده است با تعبير دغل انداختن:
|
منداز كعبتين دغل در بساط حسن |
در نرد عشق برد حريفي كه باخت پاك |
|
[٤]. (٦) أ تخفي ما بودّك ... آيا پنهان ميكني آنچه را در دوستي تست از مرض و علّت؟ و آيا مستور ميماند بيماري بر طبيب حاذق و استاد زيرك؟ بجاى ما بودّك در اساس «ما تورك»؛ و در ١ آمده است ما يؤودك، كه شايد بهتر باشد از ضبط ساير نسخ و شروح، و معني آن اين ميشود كه آيا نهان ميداري آن بيماري را كه ترا برنج ميافگند. نطاسيّ بمعني داناى به امور و ماهر در طبّ و غيره است.
[٥]. (٧) گزارد انجام دادن و اداكردن، مرخّم گزاردن؛ نيز ٢٠٣/ ١٣ ديده شود. در بيان الأديان (چاپ اقبال ص ٣٨) آمده: اگر اين كس باطني باشد و خويشتن را به گزارد أحكام شريعت رنجه ندارد تن او روضه بهشت باشد.
[٦]. (٨) مواجب (جمع موجب) آنچه واجب شود و لازمه چيزي باشد. نيز ١٦١/ ٩ ح ديده شود.
[٧]. (٨) سريرت اصلا بمعني راز است، و مجازا بمعني فكر و خلق پنهاني شخص از نيك و بد؛ نيز ٢٧٠/ ٤ ح ديده شود.