ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٧١ - ٨ - باب گربه و موش
وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها. [١] و اميد ميدارم كه هر دو جانب را بيمن آن خلاص پيدا آيد و من مجازات آن بر خود واجب گردانم و همه عمر التزام شكر و منّت نمايم.
موش گفت: من چون بتو پيوستم بايد كه ترحيبي [٢] تمام و اجلالي بسزا رود، تا قاصدان من بمشاهده آن بر لطف حال مصافات [٣] و استحكام عقد موالات واقف شوند و خايب و خاسر [٤] باز گردند، و من با فراغت و مسرّت بندهاى تو ببرم. گفت: چنين كنم.
آنگه موش پيشتر آمد. گربه او را گرم بپرسيد، و راسو و بوم هر دو نوميد برفتند؛ و موش بآهستگي بندها بريدن گرفت. گربه استبطائي [٥] كرد و گفت: زود ملول شدي، و اعتقاد من در كرم عهد تو بخلاف اين بود؛ چون بر حاجت خويش پيروز آمدي مگر نيّت بدل كردي و در انجاز وعد مدافعت ميانديشي؟ بدان كه قوّت عزيمت و ثبات راى هر كس در هنگام نكبت توان آزمود، زيرا كه حوادث زمانه بوته وفا و محكّ مردان است آتش كند هراينه صافي [٦] عيار زر اين مماطلت [٧] بأخلاق كريمان لايق نيست و با عادات بزرگان مناسبتي ندارد؛ و منافع مودّت و فوايد حرّيّت من هر چه عاجلتر بيافتي و طمع دشمنان غالب از ذات تو [٨] منقطع گشت؛ و حالي بمروّت آن لايقتر كه مكافات آن لازم شمري و زودتر بندهاى من ببري و سوالف وحشت [٩] را فرو گذاري، كه اين موافقت كه ميان ما تازه گشت سوابق مناقشت [١٠] را، بحمد اللّه و منّه،
______________________________
[١]. (١) وَ إِنْ جَنَحُوا ... سوره ٨ (أنفال) آيه ٦١؛ اگر بگرايند بآشتي پس تو نيز ميل كن بسوى
آن.
[٢]. (٣) ترحيب ٧٤/ ٥ ح، ١٠٠/ ٩، ١٧٠/ ١٠ ديده شود.
[٣]. (٤) مصافات رجوع شود به ١٦٢/ ٧ ح.
[٤]. (٤) خايب و خاسر خايب از خبيت بمعني بي بهره ماندن و نااميد شدن؛ خاسر از خسارت و خسران بمعني زيان كردن. رجوع شود به «نوميد و خايب باز گردد» ١٥٩/ ١٢.
[٥]. (٧) استبطاء درنگي شمردن (بيهقي)، دير يافتن كسي را (زمخشري)، كسي را كه در كار و در رفتن كند و بطيء يافتن، و از او تعجيل و شتاب طلب كردن.
[٦]. (١١) كند هراينه صافي در اساس: كنذ صافى هراينه.
[٧]. (١٢) مماطلت تأخير كردن در حقّ كسي و او را معطّل كردن و در انتظار نگه داشتن.
[٨]. (١٣) از ذات تو در اساس «از حال تو» نوشته و ذات را روى حال رسم كرده؛ و بايسنغري: از ذات تو؛ نق و ٣: از حال تو؛ چلبي و ١ و ٢ و و نافذ: از جان تو،: از تو؛ مج ندارد.
[٩]. (١٤) سوالف وحشت يعني وحشتهاى سالف، وحشتهاى پيشين و دشمنيهاى گذشته؛ نظير سوالف مواثيق، عهدهاى گذشته در ٣٣/ ٣؛ سوالف مرضي در ١٢٨/ ١ نيز ديده شود.
[١٠]. (١٥) مناقشت ٥٩/ ١٣ ح ديده شود.