ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٧٠ - ٨ - باب گربه و موش
دارند و دشمنان تؤند، و هرگاه كه بتو نزديك شدم طمع ايشان از من منقطع گشت
|
لقاى تو سبب راحت است در ارواح |
بقاى تو سبب صحّت است در ابدان |
|
اكنون مرا ايمن گردان و تأكيدي بجاى آر تا بتو پيوندم و غرض من بحصول رسد و بندهاى تو همه ببرم و فرجيابي. اين سخن را ياد دار و بحسن سيرت و طهارت سريرت [١] من واثق باش، كه هيچ كس از يافتن حسنات و ادراك سعادات از دو تن محرومتر نباشد:
اوّل آنكه بر كسي اعتماد نكند و بگفتار خردمندان ثقت [٢] او مستحكم نشود؛ ديگر آنكه ديگران از [٣] قبول روايت و تصديق شهادت او امتناع نمايند و در آنچه گويد خردمندان را جواب نبود [٤]. و من در عهده وفاى خود ميآيم و ميگويم:
|
اگر يگانه شوي با تو دل يگانه كنم |
ز عشق و مهر دگر دلبران كرانه كنم |
|
اين ملاطفت بپذير و در اين كار تأخير منماى، كه عاقل در مهمّات توقّف و در كارها تردّد [٥] جايز نشمرد؛ و دل ببقاى من خوش كن كه من بحيات تو شادم، چه رستگاري هر يك از ما ببقاى ديگري متعلّق است، چنانكه كشتي بسعي [٦] كشتيبان بكرانه رسد و كشتيبان بدالّت [٧] كشتي خلاص يابد. و صدق من بآزمايش معلوم خواهد گشت [٨] و چون آفتاب روشن شد كه قول من از عمل قاصر است و كردار من بر گفتار راجح.
چون گربه سخن موش بشنود و جمال راستي بر صفحات آن بديد شاد شد و گفت: سخن تو بحق ميماند، و من اين مصالحت ميپذيرم، كه فرمان باري عزّ اسمه بر آن جملتست:
______________________________
[١]. (٤) سريرت نهان شخص و اعمال و افكار پنهاني او؛ و صفاى سريرت
كنايه از نيكدلي و پاكيزگي باطن است.
[٢]. (٦) ثقت ٣٣/ ٩ و ٧٤/ ١ ح و ٨٨/ ١٥ ديده شود.
[٣]. (٧) ديگران از در اساس: ديگران را از.
[٤]. (٨) جواب نبود چنين است در اساس و نق و چلبي و ١ و ٢ و ٣ و بايسنغري. نافذ و: اعتماد نيفتد؛ مج و جمله را ندارند. لفظي بمعني وثوق و اعتماد و اطمينان ظاهرا منظور بوده است، ولي نتوانستم حدس بزنم كه چه بوده است. در نسخ متأخّر: «آن را خوار دارند»، و اين درست نيست. احتمال ضعيفي ميتوان داد كه «بدانچه گويد خردمندان را خواب نبرد» بوده باشد.
[٥]. (١٠) تردّد بمعني ترديد؛ ٦/ ٥ ح و ٦٤/ ٩ ح نيز ديده شود.
[٦]. (١٢) كشتي بسعي در اساس: كشتي كه بسعى.
[٧]. (١٣) به دالت اينجا بمعني بوسيله و بواسطه بكار رفته.
[٨]. (١٣) و صدق من ... خواهد گشت جز در اساس و مج در همه نسخ هست، و حتما اصيل است. روشن شد به خواهد گشت معطوفست، يعني روشن خواهد شد.