ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢١٨ - درودگر و زن او و دوستگان زن
نظري افتاد و كار ميان ايشان بمدّت گرم ايستاد [١]. و طايفه خسران [٢] بر آن وقوف يافتند و درودگر را اعلام كردند. خواست كه زيادت ايقاني حاصل آرد آنگاه تدارك كند [٣]، زن را گفت: من بروستا ميروم يك فرسنگي بيش مسافت نيست، امّا روز چند توقّفي خواهد بود توشهاي بساز. در حال مهيّا گردانيد. درودگر زن را وداع كرد و فرمود كه: در خانه باحتياط بايد بست و انديشه [٤] قماش نيكو بداشت تا در غيبت من خللي نيفتد.
چون او برفت زن ميره [٥] را بياگاهانيد و ميعاد آمدن قرار داد؛ و درودگر بيگاهي از راه نبهره [٦] در خانه رفت؛ ميره قوم را آنجا ديد. ساعتي توقّف كرد. چندآنكه بخوابگاه رفتند
______________________________
[١]. (١) گرم ايستاد رجوع شود به ص ١٨٢ ح بر س ٩ و مواضع ديگر كه
آنجا اشاره شده است.
[٢]. (١) خسران خسرو خسور و خسوره هم بر پدر و مادر عروس و هم بر پدر و مادر داماد اطلاق ميشده است و در اينجا مراد از طايفه خسران عموم اقوام شوهر است. در ويس و رامين (١٦/ ٢١) در باره ويس و مادر او شهر و كه مادر داماد نيز هست آمده است:
|
درو خرّم ويوكان و خسوران |
عروسان دختران، داماد پوران |
|
در تاريخ بيهقي (چاپ فيّاض ص ٢٠٠ و ٦٥٧ بترتيب) آمده است: امير گوزگانان، خسر سلطان محمود، ابو الحارث فريغون؛ خواجه مسعود بخانه وزير آمد خسرش، وزير با وى بسيار نيكوئي كرد. و سنائي گويد (ديوان، چاپ دوم مدرّس رضوي. ص ١٠٩٨):
|
برّه بريان هر جا كه بود چاكر تست |
طبق حلوا داماد و تو او را خسري |
|
در سندبادنامه در داستان زن پسر با خسر و معشوق (ص ٢١٤) گويد: چون بامداد پدر شوى در آمد و پاى اورنجن بنمود ... پسر گفت: راست گفتهاند دشمني خسر و زن پسر چون دشمني موش و گربه است. بيتي در راحة الصّدور (ص ٥) آمده است در باب دو پدر زن پيغمبر كه بلفظ خسرو ياد شدهاند و اين غريب است.
[٣]. (٢) تدارك كند اين كلمه در اساس از قلم افتاده است.
[٤]. (٥) بايد بست و انديشه در اساس بدون واو است.
[٥]. (٦) و (٧) ميره صريح و واضح است كه بمعني معشوق و «فاسق» است. در ٧٧/ ٣ نيز چنانكه در حاشيه قيد شده است نسخه ميره داشت درست بهمين معني. در كتب لغت اين معني ذكر نشده است. براى لغت «قوم» بمعني زوجه رجوع شود به ٤٩/ ٤ ح و ٧٦/ ٨ و ٩ ح.
[٦]. (٧) نبهره اينجا بمعني پوشيده و پنهان. در تاريخ بيهقي در حكايت عيشهاى پنهاني سلطان مسعود هنگام جواني گويد (چاپ فيّاض ١٢١): پوشيده از ريحان خادم فرود سراى خلوتها ميكرد و مطربان ميداشت، مرد و زن، كه ايشان را از راههاى نبهره نزديك وى بردندي. و در فرهنگ فولّرس از فرهنگ شعوري اين بيت نزاري قهستاني نقل شده است (در رشيدي با كمي اختلاف):
|
از آنجا بر سر جاسوس ره شد |
نبهره بر سر چندين سپه شد |
|