ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢١٢ - زاهدى كه گوسپندى خريده بود
خويش بپردازم و بيايم و ملك را بياگاهانم. ملك در باب وى آن مثال بداد و بالشكر و حشم بدان موضع رفت كه معيّن گردانيده بود [١].
و آن شب بومان باز آمدند و زاغان را نيافتند، و او را كه چندان رنج بر خود نهاده بود و در كمين غدر نشسته هم نديدند. بترسيد كه بومان باز گردند و سعى او باطل گردد، آهسته آهسته با خود ميپيچيد و نرم نرم آواز ميداد و ميناليد تا بومان آواز او بشنودند و ملك را خبر كردند. ملك با بومي چند سوى او رفت و بپرسيد كه، تو كيستي و زاغان كجااند؟
نام خود و پدر بگفت و گفت كه: آنچه از حديث زاغان پرسيده ميشود خود حال من دليل است كه من موضع أسرار ايشان نتوانم بود. ملك گفت: اين وزير ملك زاغان است و صاحب سرّ و مشير او. معلوم بايد كرد كه اين تهوّر بر وى بچه سبب رفته است.
زاغ گفت: مخدوم را در من بدگماني آورد. پرسيد كه: بچه سبب؟ گفت: چون شما آن شبيخون بكرديد ملك ما را بخواند و فرمود كه اشارتي كنيد و آنچه از مصالح اين واقعه ميدانيد باز نمائيد. و من از نزديكان او بودم. گفتم: ما را با بوم طاقت مقاومت نباشد، كه دليري ايشان در جنگ زيادتست و قوّت و شوكت بيش دارند. راى اينست كه رسول فرستيم و صلح خواهيم، اگر اجابت يابيم كاري باشد شايگاني [٢]، و إلّا در شهرها پراگنيم، كه جنگ جانب ايشان را موافقتر است و ما را صلح لايقتر. و تواضع بايد نمود كه دشمن قوي حال چيره دست را جز بتلطّف و تواضع دفع نتوان كرد. و نبيني كه گياه خشك بسلامت جهد از باد سخت بمدارا و گشتن با او بهر جانب كه ميل كند؟ زاغان در خشم شدند و مرا متّهم كردند كه «تو بجانب بوم ميل ميداري» و ملك از قبول نصيحت من اعراض نمود و مرا بر اين جمله عذابي فرمود. و در زعم ايشان چنان ديدم كه جنگ را ميسازند.
______________________________
[١]. (٢) رفت كه معيّن گردانيده بود در اساس: رفت كه معيّن
گردانيده بود برفت.
[٢]. (١٤) شايگاني بهمان معني است كه شايگان (از شاهگان). شايسته شاهان، و بنابراين بسيار خوب و عالي.
رايگاني و رايگان نيز از همين قبيل است. ناصر خسرو است (ديوان ص ٧- ٤٦٥):
|
آن ختلي مرد شايگاني |
معروف شده بپاسباني ... |
|
|
نه لشكريست اين مبارز |
||
|
بل خجده لبست و شايگاني ... |
|
و اكنون كه شنيدم از جهان من |
||
|
آن نكته خوب رايگاني ... |