ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٠٢ - ملك پيلان و خرگوش
گذاشتندي و اضطرار متابعت بوم و احتياج بسيارست راى او بكرم و مروّت خويش راه ندادندي؛ منظر كريه و مخبر ناستوده و عقل اندك و سفه بسيار و خشم غالب و رحمت قاصر، و با اين همه از جمال روز عالم افروز محجوب و از نور خرشيد جهان آراى محروم، و دشوارتر آنكه حدّت و تنگ خوئي بر احوال او مستولي است و تهتّك [١] و ناسازواري در افعال وى ظاهر. از اين انديشه ناصواب در گذريد و كارها به راى و خرد خويش در ضبط آريد. و تدارك هر يك بر قضيّت مصلحت واجب داريد چنانكه خرگوشي خود را رسول ماه ساخت، و به راى خويش مهمّي بزرگ كفايت كرد. مرغان پرسيدند: چگونه؟ گفت:
[ملك پيلان و خرگوش]
در ولايتي از ولايات پيلان امساك بارانها اتّفاق افتاد چنانكه چشمها تمام خشك ايستاد [٢]، و پيلان از رنج تشنگي پيش ملك خويش بناليدند. ملك مثال داد تا بطلب آب بهر جانب برفتند و تعرّف آن هر چه بليغتر بجاى آوردند. آخر چشمهاي يافتند كه آن را قمر خواندندي و زه [٣] قوي و آب بي پايان داشت. ملك پيلان با جملگي حشم و اتباع بآب خوردن بسوى آن چشمه رفت. و آن زمين خرگوشان بود؛ و لا بدّ خرگوش را از آسيب [٤] پيل زحمتي باشد، و اگر پاى بر سر ايشان نهد گوش مال تمام يابند. در جمله سخت بسيار از ايشان ماليده و كوفته گشتند، و ديگر روز جمله پيش ملك خويش رفتند و گفتند: ملك ميداند حال رنج ما از پيلان، زودتر تدارك فرمايد، كه ساعت تا ساعت باز آيند و باقي را زير پاى
______________________________
[بقيّه ح ص قبل] از براى كارت بكسي متوسّل شوي اگر ميديدي كه
تمامي جوانمردان از ميان رفتهاند ميبايست از كار خود چشم بپوشي (يا پوشيده باشي)
و زير بار منّت فلان كس نروي (يا نرفته باشي). اصطلاحي از براى آن صيغه و زمان آن
وضع كردن خوبست تا بتوان به اشاره اكتفا كرد.
[١]. (٤) تهتّك پرده دريده شدن (تاج المصادر)؛ بيباكي (مقدّمة الأدب)؛ رسوا شدن (صراح). اينجا كدام يك مراد است؟
[٢]. (٨) ايستاد شد و ماند. ص ٥٤ ح بر س ٦ و نيز ٨٧/ ١ و ١٨٢/ ٩ ديده شود.
[٣]. (١١) زه منبع آب چشمه و مكان جوشيدن آن. مسعود سعد گويد (ديوان ١٢٢ و فرهنگ رشيدي):
|
سبك خشك شد چشمه بخت من |
مگر آب اين چشمه را زه نبود |
|
[٤]. (١٢) آسيب برخورد و مماسّه و «تماسّ»- ٧٩/ ١ ح و ٨٨/ ٨ و ١٥٠/ ٦ ح و ٢٠٥/ ٨ نيز ديده شود. استعمال بهاء ولد در معارف (اجزاء ١ تا ٣، صفحات ١٢٨، ١٣٢، ١٤٠) نيز چنين است. مثلا: آخر اگر وجود با ايجاد نيارامد چگونه در وجود آيد و چگونه با او آسيب دارد؛ اين أفكار و أخطار تو هميشه آسيب ميزند به الله ...