ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٤٩ - طبيب حاذق و مدعى جاهل
|
لكلّ امرئ شعب من القلب فارغ |
و موضع نجوي لا يرام اطّلاعها |
|
|
يظلّون شتّى في البلاد و سرّهم |
إلى صخرة أعيا الرّجال انصداعها |
|
[١] بيش مرا در زندگاني چه راحت و از جان و بينائي چه فايده؟ و اگر نه [٢] آنستي كه اين مصيبت بمكان مودّت تو جبر ميافتد [٤]، ورني اكنون خود را بزاريان كشتهامي [٣] و بحمد اللّه كه بقاى تو از همه فوايت [٥] عوض و خلف صدق است، و هر خلل كه بوفات او حادث شده است بحيات تو تدارك پذيرد. و امروز مرا تو همان بذاذري [٦] كه كليله بودهست، دست بده و مرا ببذاذري قبول كن. روزبه اهتزاز هر چه تمامتر بنمود و گفت: بدين افتتاح رهين شكر و منّت گشتم. و كلّي ارباب مروّت و اصحاب خرد و تجربت را بدوستي و صحبت تو مباهات است. و كاشكي از من فراغي حاصل آيدي، و كاري را شايان توانمي بود.
دست يك ديگر بگرفتند و شرط وثيقت [٧] بجاى آورد.
آنگاه دمنه او را گفت: فلان جاى از آن من و كليله دفينهاي است، اگر رنجي بر گيري و آن را بياري سعى تو مشكور باشد. روزبه بر حكم نشان او برفت و آن بياورد. دمنه نصيب خويش بر گرفت و حصّه كليله بروزبه داد، وصايت نمود كه پيوسته پيش ملك باشد و از آنچه در باب وى رود تنسّمي [٨] ميكند و او را ميآگاهاند. و روزبه تيمار آن نكته تا روز وفات دمنه ميداشت [٩].
______________________________
[١]. (١) لكلّ امرئ ... براى هر مردي (از جوانان و دوستان راستين)
در قلب خويش شكافي و پيغولهاي خالي دارم و جايگاه رازي كه آهنگ ديدهور شدن بر آن
نرود (هيچ كس نطلبد كه بر آن واقف شود)؛ پراگنده ميشوند در شهرها و راز ايشان پر
سنگ خارهايست كه مانده و عاجز كرد مردان را شكافتن آن.
[٢]. (٣) اگر نه با «ورني» كه پس از چند كلمه آمده است بيك معني است، و بقاعده شيوه بيان فارسي امروزي يكي از آن دو حشو است، و ليكن در منشآت قدما نظير اين تكرار ديده ميشود.
[٣]. (٣) تا (٥) آنستي ... كشته أمي آن ميبود ... كشته بودم.
[٤]. (٤) جبر ميافتد جبران ميشود.
[٥]. (٦) فوايت (مفردش: فايت و فائت) فوت شدهها و فوت شوندهها و گم شدها و از كف رفتهها.
[٦]. (٧) و (٨) بذاذري رجوع شود به ص ٣١ ح بر س ١٠ و نيز به ٧٤/ ٩ و ١٤٨/ ١٩.
[٧]. (١١) وثيقت استواري و محكم كاري؛ نيز ص ٧٣ ح بر س ٩ و ١٠٧/ ١١ ديده شود.
[٨]. (١٥) تنسّم به ص ١٠٠ ح بر س ٧ رجوع شود.
[٩]. (١٥) تا (١٦) تيمار ميداشت تيمار چيزي يا كسي داشتن مواظب بودن و رعايت كردن، خدمت و غمخواري كردن.