ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٤٨ - طبيب حاذق و مدعى جاهل
مكر و منبع فجور و غدر [١] باشد». و اين علامات در وى موجود است.
دمنه گفت: در احكام خلايق گمان ميل و مداهنت توان داشت، و حكم ايزدي عين صواب است و در آن سهو و زلّت و خطا و غفلت صورت نبندد. و اگر اين علامات كه ياد كردي معين عدل و دليل صدق ميتواند بود و، بدان حق را از باطل جدا ميتوان كرد، پس جهانيان در همه معاني از حجّت فارغ آمدند، و بيش [٢] هيچ كس را نه بر نيكو كاري محمدت واجب آيد و نه بر بد كرداري عقوبت لازم. زيرا كه هيچ مخلوق اين معاني را از خود دفع نتواند كرد. پس بدين حكم جزاى اهل خير و پاداش اهل شرّ محو گشت. و اگر من اين كار كه ميگويند بكردهام، نعوذ باللّه، اين علامات مرا برين داشته باشد، و چون دفع آن در امكان نيايد نشايد كه بعقوبت آن مأخوذ گردم، كه آنها با من برابر آفريده شدهاند. و چون از آن احتراز نتوان كرد حكم بدان چگونه واقع گردد؟ و تو باري برهان جهل و تقليد خويش روشن گردانيدي و بكلمهاي نامفهوم نمايش بي وجه و مداخلت نه در هنگام گرفتي.
چون دمنه بر اين جمله جواب بداد ديگر حاضران دم در كشيدند و چيزي نگفتند. قاضي بفرمود تا او را بزندان باز بردند.
و دوستي بود از آن كليله، روزبه [٣] نام، بنزديك دمنه آمد و از وفات كليله اعلام داد. دمنه رنجور و متأسّف گشت و پر غم و متحيّر شد، و از كوره آتش دل آهي بر آورد و از فوّاره ديده آب بر رخسار براند و گفت: دريغ دوست مشفق و برادر ناصح كه در حوادث بدو دويدمي، و پناه در مهمّات راى و رويّت [٤] و شفقت و نصيحت او بود، و دل او گنج اسرار دوستان و كان رازهاى بذاذران، كه روزگار بر آن وقوف صورت نبستي و چرخ را اطّلاع ممكن نگشتي
______________________________
[١]. (١) غدر رجوع شود به ص ١٢٨ ح بر س ٦؛ ١١٣/ ١٩ نيز ديده شود.
[٢]. (٥) بيش ديگر، و بعد ازين؛ ٣٣/ ١٦ ح و ١١٧/ ٨ و ١٤٩/ ٣ نيز ديده شود. در تاريخ بخارا گويد: بيش سلاح از خود دور نكنند. ايضا: بيش راه نزنند (چاپ مدرّس رضوي ص ٥٤ و ٨١).
[٣]. (١٥) روزبه در نسخه اساس همه جا: روزنه، و در متن عربي چاپ دار المعارف: فيروز.
[٤]. (١٨) رويّت ص ٣١ ح بر س ٤ ديده شود، نيز ٦٨/ ١٠ ح.