ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١١٦ - بوزنگان و كرم شبتاب
و تو اين مزاج داري و سخن تو بر هنر تو راجح است، و شير بحديث تو فريفته شد. و گويند كه «در قول بي عمل و منظر بي مخبر و مال بي خرد و دوستي بي وفا و علم بي صلاح و صدقه بي نيّت و زندگاني بي امن و صحّت فايدهاي بيشتر [١] نتواند بود. و پادشاه اگر چه بذات خوش عادل و كم آزار باشد چون وزير جائر و بد كردار باشد منافع عدل و رأفت او از رعايا بريده گرداند، چون آب خوش صافي كه در وى نهنگ بينند، هيچ آشناور [٢]، اگر چه تشنه و محتاج گذشتن باشد، نه دست بدان دراز يا رد كرد نه پاى در آن نهاد».
و زينت و زيب ملوك خدمتگاران مهذّب [٣] و چاكران كافي كاردانند. و تو ميخواهي كه كسي ديگر را در خدمت شير مجال نيفتد، و قربت و اعتماد او بر تو مقصور باشد. و از ناداني است طلب منفعت خويش در مضرّت ديگران و، توقّع دوستان مخلص بي وفاداري و رنج كشي و، چشم داشتن ثواب آخرت بريا در عبادت و، معاشقت زنان بدرشت خوئي و فظاظت [٤] و، آموختن علم بآسايش و راحت. لكن در اين گفتار فايدهاي نيست، چون ميدانم كه در تو اثر نخواهد كرد. و مثل من با تو چنانست چون آن مرد كه آن مرغ را ميگفت كه «رنج مبر در معالجت چيزي كه علاج نپذيرد، كه گفتهاند:
|
و داء النّوك ليس له دواء» [٥] |
دمنه پرسيد كه: چگونه؟ گفت:
[بوزنگان و كرم شبتاب]
آوردهاند كه جماعتي از بوزنگان در كوهي بودند، چون شاه سيّارگان بافق مغربي خراميد و جمال جهان آراى را بنقاب ظلام بپوشانيد سپاه زنگ بغيبت او بر لشكر روم چيره گشت و شبي چون كار عاصي روز محشر در آمد. باد شمال عنان گشاده و ركاب گران كرده بر بوزنگان شبيخون آورد. بيچارگان از سرما رنجور شدند. پناهي ميجستند، ناگاه
______________________________
[١]. (٣) فايدهاي بيشتر چندان فايدهاي. رجوع شود به ص ٨٣ ح برس
٣.
[٢]. (٥) آشناور يعني شناور. آشنا و شنا و شناه همگي بمعني گذشتن از آب و در آب بوسيله حركات دست و پاست، عبور ماهي از آب با پرّه و بال خود نيز شناست، كشتي نيز بر آب شناور است.
[٣]. (٧) مهذّب پاكيزه گرديده و صاحب اخلاق پاك؛ تربيت يافته و از حيث كردار و رفتار بدرستي و پاكي شناخته شده.
[٤]. (١١) فظاظت خشونت در رفتار و در سخن. بد خلقي و درشتي و تند خوئي.
[٥]. (١٤) وداء ... بيماري سفاهت و كودني را دارو نيست. بلادت و كند ذهني درديست بي درمان.