ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١١ - ذكر ألقاب ملك بهرام شاه
|
اگر مملكت را زبان باشدي |
ثنا گوى شاه جهان باشدي |
|
|
ملك بو المظفّر كه خواهد فلك |
كه مانند او كامران باشدي |
|
|
رهيّ تو گر صد دهان داردي |
كه در هر دهان صد زبان باشدي |
|
|
بدان هر زبان صد لغت گويدي |
كه در هر لغت صد بيان باشدي |
|
|
بنان گرددي مويها بر تنش |
يكي كلك در هر بنان باشدي |
|
|
پس آن كلكها و زبانها همه |
بمدحت روان و دوان باشدي |
|
|
نبشته كه با گفته جمع آيدي |
و گر چند بس بي كران باشدي |
|
|
ز صد داستان كان ثناى تراست |
همانا كه يك داستان باشدي |
|
[١] و اقتدا و تقيّل [٢] اين پادشاه بنده پرور- كه هميشه پادشاه و بنده پرور باد- در جهانداري بمكارم خاندان مبارك بودهست، و معالي [٣] خصال ملوك أسلاف را أنار اللّه براهينهم [٤] قبله عزايم ميمون دانستست
|
ألفى أباه بذاك الكسب يكتسب [٥] |
آن چندان آثار حميد مرضيّ كه در تقديم ابواب عدل و سياست خداوند. سلطان ماضي، يمين الدّولة و امين الملّة نظام الدّين كهف المسلمين أبو القاسم محمود راست، أنار اللّه برهانه و ثقّل بالخيرات ميزانه [٦]، و بر آن جمله كه در إحياى سوابق امير عادل ناصر الدّين و الدّولة، نوّر اللّه حفرته و بيّض غرّته [٧]، سعى نمود تا آن را بلواحق خويش بياراست، و رسوم ستوده او را تازه و زنده گردانيد، و سنّتهاى مذموم كه ظلمه و متهوّران
______________________________
[١]. (١) باشدي، داردي، گويدي، گرددي، و ساير افعال نظير اينها در
اين شعرها و در اشعار و عبارات ديگر، بمعني ميبود، ميداشت، ميگفت، ميگشت، و
غيره است و عادة در جملههائي كه بصورت شرط انشا شده است بكار رفته.
مثلا اگر هزار مديح تو گويدي هنوز بس نباشدي اگر هزار مديح تو ميگفت هنوز بس نميبود.
[٢]. (٩) تقيّل پيروي كردن و مانندگي كردن.
[٣]. (١٠) معالي (جمع معلاة) بلنديها- خصلتهاى بلند شاهان گذشته از پدران او.
[٤]. (١٠) أنار اللّه براهينهم بحاشيه بر سطر ١٥ رجوع شود.
[٥]. (١٢) ألفى أباه ... پدر خويش را يافت كه بدين كسب مشغول بود (همان كار ميكند كه پدرش ميكرد).
[٦]. (١٥) أنار اللّه ... برهان و حجّت او را خداوند باو بياموزاد و ترازوى او را بنيكيها سنگين كناد.
[٧]. (١٦) نوّر اللّه ... خدا گور او را روشن كناد و پيشاني او را (روى او را) سپيد كناد.