احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٣٨٩ - ثبوت رابطه محبت ميان بنده و حق به دلايل نقلى و عقلى
كلى دانند و بلذت وصال (خود رسند[١]) و بدرد (هجر[٢]) و فراق بند گردند (لكن[٣]) شهود بعضى از خواص در مرآت افعال بود و (قصود[٤]) اخص مطالع صفات و فناء وجود[٥] خلاصه اخص سبحات انوار ذات. و چون حقيقت محبت امرى روحانيست حصول آن ذوقى (و[٦]) وجدانى باشد و ذايق حقيقت آن هرچند اكمل و (اصفه[٧]) بود اسرار اين صفت او را اتم و علا بود. پس حقيقت اين- باصالت- ذات واجب را بود- عز شانه- و به تبعيت ممكن را الامثل (فالامثل چه[٨]) حقيقت محبت اخص احكام سلطنت مريد است (و[٩]) ارادت (صفتى[١٠]) بذات قديم قايم، و وجود آن بدوام ذات دايم، و خواست همه ازين اصل خاست، و عنايت خ خ يُحِبُّهُمْ[١١] مفتاح در دولت خانه خ خ يُحِبُّونَهُ[١٢] آمد و حديث قدسى (كه[١٣]) الاطال شوق الابرار الى لقائى و انى اليهم لاشد شوقا تنبيه است بر محبت ذاتى واجب مظاهر ممكنات را؛ اما محبت خلق حضرت صمديت را اگرچه جمعى از قصور نظر انكار آن روا داشتهاند اما نزد اهل كشف و تحقيق (تحقق[١٤]) مقام محبت اشرف صفات و اتم كمالات بنده است و چون اطلاق اين اسم در نص كلام وارد[١٥] و بدليل عقلى و كشفى ثابت است كه محبت ثمره معرفت است و هركه را معرفت به ذات معروف بيشتر محبت او كاملتر. و اسباب محبت پنج است اول محبت نفس و بقا و كمال (آن دوم[١٦]) محبت محسن سيم محبت صاحب كمال چهارم محبت جميل پنجم محبت (حاصله از[١٧]) تعارف روحانى.
[١] - خرسند.
[٢] - هجران.
[٣] - و ليكن.
[٤] - مقصود.
[٥] - و.
[٦] - ندارد.
[٧] - اصفى.
[٨] - فا الامثل وجه.
[٩] - ندارد.
[١٠] - حقيقى( حقيقتى).
[١١] (*)- المائدة/ ٥٤.
[١٢] (*)- المائدة/ ٥٤.
[١٣] - ندارد.
[١٤] - بحقيقت.
[١٥] - است.
[١٦] - دويم.
[١٧] - صاصله.