احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٢٦٦ - در تحفة الاخوان(ص ١١) نيز آمده است
پايه رسيد كه سيد و از مردى و شجاعت آن مرتبه يافت كه يافت، تا بعد از جوع سه روزه، بقوت وقت و سد رمق ايثار كرد. لا جرم درشان او نازل شد كه يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً[١] و جان عزيز در محاربت اعداء دين از قوت ايمان و كمال يقين مبذول داشت و شب هجرت نفس خود را فداى رسول ٦ گردانيد و برجاى او بخفت و خود را دست بسته بطالب خون خويش تسليم كرد تا بصفت لا فتى الا على، در ميان خاص و عام مشهور شد».
مؤلف «تحفة الاخوان» در كيفيت كمال يافتن فتوت على (ع) روايتى نقل كرده كه در نفائس الفنون و عرائس العيون آملى (فن پنجم) هم آمده است:
در خبر است كه پيغامبر عليه الصلوة و السلام، روزى با جمعى نشسته بود شخصى درآمد و گفت: يا رسول اللّه در فلان خانه مردى و زنى بفساد مشغولاند. فرمود ايشان را طلب بايد داشت و تفحص كردن. چند كس از صحابه در احضار ايشان دستورى خواستند هيچيك را اجازت نداد. امير المومنين على ٧ درآمد. وى را فرمود كه يا على، تو برو و ببين تا اين حال راست است يا نه؟ امير المومنين على آنجا بيامد چون به در خانه رسيد چشم برهم نهاد و در اندرون رفت و دست بر ديوار مىكشيد تا گرد خانه برگرديد و بيرون آمد و پيش پيغامبر رسيد، گفت: يا رسول اللّه گرد آن خانه برآمدم و هيچكس را در آنجا نديدم.
پيامبر عليه الصلوة و السلام بنور نبوت بيافت و فرمود كه يا على انت فتى هذه الامة يعنى تو جوانمرد اين امتى- بعد از آن قدحى آب و قدرى نمك خواست سلمان فارسى آن را حاضر كرد. رسول عليه الصلوة و السلام كفى نمك برداشت و گفت هذه الشريعة و در قدح افكند و كفى ديگر برداشت و گفت:
هذه الحقيقة و در وى افكند و به على داد تا قدرى باز خورد و گفت: انت رفيقى و انا رفيقى جبرئيل و جبرئيل رفيق اللّه تعالى- بعد از آن سلمان را فرمود تا رفيق على شد و قدح از دست او باز خورد و حذيفه را گفت تا رفيق سلمان شد و قدح از دست
[١] - ٧٦/ ٨.