احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١٣٩ - ١٦ - همدانيه
مؤلف، اين وجيزه ٤ برگى را نگاشته و اين كلمه را سه نوع معنى كرده است ولى بيشتر توجه او بمعانى عرفانى كلمه مبذول بوده است.
اين رساله مانند رساله «ذكريه فارسى» مؤلف نمونه ايست از نثرى كه با زبان عربى كمال آميختگى دارد و آيات قرآن مجيد و اخبار نبوى ٦ را در آن مانند تركيبات فارسى نقل كرده و مورد استشهاد و استناد قرار داده است.
درباره محتويات رساله ميفرمايد كه «همدان» سه معنى دارد: (١) با سكون ميم (همدان) موضعى است در يمن[١] (٢) و با فتح ميم (همدان) موضعى ايست در عراق[٢] و درين معنى شعرى چند منسوب به امام فخر الدين رازى (م- ٦٠٦ ه) را نقل ميكند. از آن جمله است:
|
آنكس كه بداند و بداند كه نداند |
او خويشتن از دست ضلالت برهاند |
|
|
اينك بعراق اندر شهريست معظم |
كورا «همدان» خوانند و او هيچ نداند |
|
٣- معنى عرفانى همدان فقط ذات بارى تعالى است و دعوى «همدانى» ديگران فاقد حقيقت است ميفرمايد اگر كسى فقط الفباء ياد گرفته يا كمى اطلاعات جمع كرده و دعوى علم و همدان بودن را ابراز ميدارد اين از روى حماقت است و در وقت صحبت و امتحان پرده از جهل و حمق او برداشته ميگردد. البته آن كس ميتواند «همدان» گردد كه به «همدان مطلق» واصل گردد. وجود خود را در بحر ناپيدا كنار او فنا سازد و در انوار تجليات آن ذات متعال محو گردد: آن موقع «همدان» است. همين فنا و از خود رفتگى علمى است مقرون به يقين و ايقان و وساوس نفسانى و شيطانى را در آن راه نيست.
قطعات مختصرى از اين رساله را نقل ميكنيم: «... از آنكسان كه مصداقهاى
[١] - در جنوب عربستان. قبيله« بنو همدان» كه در اوائل اسلام اين دين را پذيرفتند و حضرت على آنان را« زره و نيزه» خود ناميده است به همين موضع منسوبند.
[٢] - يعنى عراق عرب كه حاوى اطراف سافله بين النهرين و ايالت جبال كرمانشاهان و همدان و رى و غيره بوده است.