احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٤٩٩ - خواص نوع انسان دو طايفهاند
ايمان كند مقتول كفار سعيد شهادت است و مخذول اين مكار طريد تيه شقاوت دشمنى است كه همه زخم بر رفيق راند كافرى كه همه مركب بر شقيق دواند هركه در دوستى او بيشتر كوشيد زهر هلاك او بيشتر چشيد هركه بعشوه او بفريفت آب روى دين او بريخت پس شرط راه طالب صادق آنست كه فريب نفس غدار (نخورد) و به تلبيس ابليس مغرور نشود چراغ بصيرت بدست عزيمت گيرد و در خانه وجود خود گذر كند و از سر انصاف در حال خود نيك تامل كند اگر طاعت حق رفيق خود گردانيده است و ذوق لذت مناجات در اوقات طاعات بكام جان رسانيده و از حظوظ نفسانى تبرا كرده و جوارح و اعضا را از ناشايست و نابايست باز داشته و از مهالك امراض كبر و عجب و بخل و حرص و حسد خلاص يافته و جان خود هدف آفات و سپر مصيبات ساخته و از مخالطه اهل زمانه نفرت گرفته و ذكر دوست را مونس خود كرده اين دولت را غنيمت دارد و بشكر اين نعمت قيام نمايد و در ازدياد اين سعادت كوشد و اگر نعوذ باللّه فرمان نفس اماره را كمر بسته است و غول هوا را معبود خود ساخته و شاگرد عشوه شيطان گشته و بالذات جسمانى و شهوات نفسانى انس گرفته و زخارف دنيا مألوف خود گردانيده و بزندگانى فانى مغرور گشته ماتم اين مصيبت بدارد و پنبه غفلت از گوش هوش بردارد و بمعالجه اين مرض هايل مشغول شود و با اين همه بسبب كثرت اصرار از درگاه كرم نوميد نشود كه دست عنايت بىعلت، آلايش بسيار آلوده روزگار را بدرياى عفو شسته است و بدرقه كرم بسى مشرفان درياى هلاك را از غرقاب معاصى رهانيده پس طالب نجات بايد كه بهرحال كه باشد جانى مىكند و در تيره روزگارى ميان درياى بيم و اميد دست و پايى (مىزند) لعل اللّه يحدث بعد ذلك امرا.
ايزد تعالى فضاء صدور طالبان مطالب جناب حضرت (صمديت) را بانوار روح و صفا منور دارد و رياض قلوب سالكان مسالك بارگاه احديت را بازهار