احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٣٩٧ - مراتب و صفات محبت
عاشق را در تجلى جمال معشوق محو گرداند تا چون ذلت (عاشقى[١]) برخيزد[٢] همه معشوق ماند و عاشق مسكين را از آستانه[٣] نياز در مسند ناز نشاند و اين نهايت مراتب محبت است و شوق و صبابه و توقان و (جوى[٤]) و اشجان و غيره همه از عوارض و لوازم محبتاند نه نفس محبت (و چون برق[٥]) و وجد (و ذوق[٦]) و شرب و رى و سكر از مقامات و عوارض و لوازم محبتاند بحقيقت هريك اشارتى كرده شود و بجهت (تعريف[٧]) و تفهيم ايمائى كرده آيد.
اى عزيز بدانكه برق نوباوه حدايق عالم غيب است كه از بوادى كرم بواسطه سابقه عنايت بجانهاى مستعدان كمالات روحانى ميرسد و در حقايق ناسوتى معقب وجد مىگردد و وجد عبارت است از واردى غيبى كه بواطن طالبانرا باميد حصول آثار بروق عنايت و خوف فوت آن (بلذت[٨]) سرور (يا[٩]) نكبت (حزن[١٠]) متاثر مىگرداند و ذوق عبارت است از[١١] مبادى تجليات افعالى و شرب نتايج آثار اواسط تجليات صفاتى. ورى نهايت آنك سجاياى عقول سالكان و مراياء قلوب عارفان از كؤوس اسرار تجليات (افعالى و عكوس انوار تجليات[١٢]) صفاتى (استفاضه[١٣]) تواند كرد و سكر عبارت است از ورود واردى مدهش كه بصولت استيلا مانع حس گردد از ادراك محسوس و (ذاهل نفس او[١٤]) تميز ميان مطلوب و (مرهوب[١٥]) و موجب فرق ميان سكر صورى و معنوى تمايز (سبب تبعيد[١٦]) شعاع انوار عقل است از عالم نفس و حس. چه استتار نور عقلى بواسطه غشيان ظلمت و تغير
[١] - عاشق.
[٢] - و.
[٣] - عبوديت و.
[٤] - هوى.
[٥] - چون بروق.
[٦] - ندارد.
[٧] - تفريق( تفريق؟).
[٨] - ندارد.
[٩] - و مايه.
[١٠] - خون.
[١١] - ميل.
[١٢] - ندارد.
[١٣] - استقامت.
[١٤] - زو اهل نفس شود از.
[١٥] - مهروب.
[١٦] - نسبت تبعيه.