احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ٣٢٤ - زوال نهائى فتوت
رفته نزد صوفيه منفور و سپس منسوخ شدند ... به سبب كثرت تردد و اقامت پسران جوان و بىبند و بارى رايج در بين «اخىها» ظاهرا بهمين جهات لوطى خوانده شدهاند، لنگرها مركز فساد شد و با ظهور صفويه و مزيد قدرت قزلباش و صوفيه، تشكيلات جوانمردى از بين رفت و تا حدى فرقه لوطى و مشدى جانشين آنها شدند»[١] پس از بسته شدن زوايا و لنگرهاى فتيان «پيروان فتوت و جوانمردى در گوشه و كنار ايران پراكنده باقى ماندند و چون مردان شان امردان و جوانان نابالغ را زيردست خود مىپروردند و ايشان را بآئين خود خو ميدادند كلمه لوطى و الواط را درباره ايشان بكار بردند و چون اكثريتشان در شهر مشهد بودهاند بنام مشهدى و مشدى نيز معروف شدند و كلمه اخ و اخوى و برادر را كه سابقا جوانمردان درباره يكديگر بكار ميبردند به كلمه داداش و داش تبديل كردند»[٢] اينست چگونگى پيدايش لوطىها و داش مشدىها. اين داشها هم خود را جزء فتيان ميدانستند و بكارهاى بعقيده ايشان پست نمىپرداختند (مثلا به حلاجى و دلاكى و كناسى و حمالى و غيره) و ازينرو خود را برتر از «فتيان اصنافى» مىدانستند. فتيان آذربايجان هم همين عقايد را داشتهاند اين فتيان را در آن ناحيه قوچى مىناميدند[٣].
در شبه قاره هند و پاكستان نيز كلمه «دادا» بعنوان معادل داداش يا داش باقى مانده است.
از اين شواهد پيداست كه فتى و جوانمرد و عيار و شطار و داش مشدى و لوطى همگى انواع جوانمردان مىباشند اما: ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا.
بعقيده پرفسور فراتنز تيشنر آلمانى[٤] زوال نهايى فتوت اصنافى بعلت توسعه اقتصاد مغرب زمين و ورود اجناس و مصنوعات اروپائى به ممالك اسلامى است كه در قرن گذشته (قرن سيزدهم هجرى- قرن نوزدهم ميلادى) صورت پذيرفته
[١] - ارزش ميراث صوفيه، ص ٢١٠- ٢١٢.
[٢] - سرچشمه تصوف در ايران، ص ١٣٣.
[٣] - ايضا، ص ٢٥٥ و لغتنامه دهخدا شماره ٧٩، ص ٦١.
[٤] - مجله دانشكده ادبيات شماره ٢ سال ٤، ص ٩٤.