احوال و آثار مير سيد على همدانى (با شش رساله از وي) - رياض، محمد - الصفحة ١٤٧ - ٢٠ - رساله«مشيت»
سالك نيست بايد خود حركت و عمل را ادامه بدهد و از بركت رضاى خداوندى چشم داشت نيك داشته باشد و بهيچ وجه نوميد نگردد.
ايمان به مشيت و رضا تقاضا ميكند كه سالك با ثابت قدمى و خلوص نيت تمام وظائف خود را انجام بدهد و از خداوند متعال پيوسته استمداد كند.
كسانيكه تن به رضاى خداوندى ميدهند رضاى الهى روزى آنان ميگردد يعنى آنچه كه ميخواهند در واقع عملى ميگردد ولى براى اين كار بايد از تن و جان بگذرند زيرا:
|
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب |
لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن |
|
سبك نگارش اين رساله ساده و روان و دلآويز است و اكنون عبارات كوتاهى از آن را درباره لذت راه سلوك ملاحظه نمائيد: ... «اى عزيز بدانكه صفت عسل شنيدن بگوش و ذكر عسل كردن بزبان چيز ديگر است و چشيدن چاشنى عسل ديگر و تلذذ بادراك و حلاوت عسل ديگر. گفتن و شنيدن صفتان هركسى بهر وقت تواند باشد اما چشيدن موقوف به جهد و كوشش و قيام و شرائط اسباب تحصيلى است. همچنين فهم معانى اشارات مصطلح بمثابت شنيدن صفت عسل ميدان و ملازمت شرائط سلوك باحتمال مكروه و بذل روح بمثابت اسباب تحصيل و ظهور نتائج تاثيرات نسيم عنايت در باطن بمثابت چشيدن و انجذاب هستى سالك بمغناطيس جذبات آئينه قلبى و سرى و روحى در اطوار عوالم علوى و سفلى و وصول وجد و شكر و مشاهده وارادت غيبى بمثابت تلذذ بحلاوت عسل و همچنانكه حال خورنده عسل را با حال گوينده بيحاصل هيچ نسبت نيست همچنين در ميان پويندگان راه اين درگاه و گويندگان اين حديث بىآگاه نه چندان دورى است كه در حد امكان بگنجد ...»
آغاز اين رساله ابياتى است و بيت اول اينست:
|
پى نبرى ذرهاى آنچه طلب كنى |
تا نشوى ذرهوار در غم او ناپديد |
|
و اينك شمهاى از اشعارى كه در وسط رساله قرار دارد:
|
نقش تو در خيال و خيال از تو بىنصيب |
نام تو بر زبان و زبان از تو بىخبر |
|