اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٩ - كلام مرحوم آخوند
درس شركت كنيد، به استناد به اين اراده حركت كرده و در مجلس درس حضور پيدا مىكنيد. اين معنا جاى انكار نيست كه تا وقتى در جلسه حاضر نشدهايد، اراده به قوّت خودش باقى است. هنگامى كه در جلسه حاضر شديد، اين اراده از بين مىرود. ولى آيا علت از بين رفتن اراده چيست؟ در ابتداى نظر، انسان فكر مىكند كه «حصول مراد، علت از بين رفتن اراده است». درحالىكه اگر كسى اين مسئله را به اين صورت در فلسفه مطرح كند، از او پذيرفته نمىشود، زيرا وقتى اراده، علت براى حصول مراد شد، چگونه مىشود كه حصول مراد، علت براى از بين رفتن اراده شود؟ اگر حصول مراد، علت براى از بين رفتن اراده شد، معنايش اين است كه حصول مراد، علّت براى عدم علت خودش بشود. در اين صورت، علت براى عدم خودش مىشود. آيا معقول است كه چيزى علت براى عدم خودش بشود؟ اگر قبول كنيم كه حصول مراد، علت براى عدم اراده باشد، معنايش اين است كه حصول مراد، علّت براى عدم خودش مىباشد. روشن است كه چنين چيزى داراى استحاله است. پس آيا واقعيت مسئله چيست؟ وجدان را نمىشود انكار كرد. قبل از حضور در جلسه درس، اراده بوده و بعد از حضور در جلسه درس، ارادهاى وجود ندارد. پس مسئله چگونه حل مىشود؟ حلّ مسئله با توجه به اين نكته است كه اراده، از اوّل داراى غايتى بوده و وقتى غايت آن حاصل شد، ديگر ارادهاى وجود ندارد، زيرا اين اراده، از اول، با تحقق غايت وجود نداشته است. نه اينكه اراده، يك چيز مستمر و باقى بوده و امرى بيايد دوام آن را از بين ببرد. مسأله استمرار و دوام، از اول نبوده است. كسى كه اراده كرد ده قدم راه برود، وقتى ده قدم تمام شد، اراده او تمام شده است نه اينكه چيزى آمده باشد و جلوى دوام اراده را گرفته باشد. قدم يازدهم از همان اوّل متعلّق اراده نبوده است. امساك در ماه رمضان كه امرى عبادى است و نيّت لازم دارد، مبدأ و منتهاى آن از ابتدا مشخّص است. وقت آن از طلوع فجر تا ذهاب حمره مشرقيّه است. نه يك دقيقه قبل از طلوع فجر داخل در متعلّق نيّت و اراده است و نه يك دقيقه بعد از ذهاب حمره مشرقيّه. اراده، از ابتدا به يك چنين چيزى تعلّق گرفته است. پس در اينجا هم كه