اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٦ - كلام مرحوم آخوند
واقعيت مسلّم ديگر است و بين اين دو واقعيّت، ارتباط علّيت و معلوليّت وجود دارد، يعنى نار، موجد احراق و مؤثّر در تحقّق احراق است. حال وقتى مىخواهيم اين معنا را در ما نحن فيه پياده كنيم، در ناحيه علت آن واقعيّتى داريم. الإتيان بالمأمور به، امرى تخيّلى يا اعتبارى نيست، بلكه امرى محسوس است. امّا وقتى سراغ معلول مىآييم مىبينيم معلول را شما (مرحوم آخوند) عبارت از «إجزاء» دانستيد، سپس فرموديد: «الظاهر أنّ الإجزاء هاهنا بمعناه لغة و هو الكفاية و إن كان يختلف ما يكفي عنه» [١] يعنى اجزاء در لغت بهمعناى كفايت است، ولى آيا از چه چيز كفايت مىكند؟ آن چيز، فرق مىكند. در مورد اتيان به مأمور به به هر امرى، نسبت اجزاء در ارتباط با خود آن امر است و معناى كفايت اين است كه لازم نيست اين چيزى را كه آوردهايد، با همين خصوصيّات و شرايط، دو مرتبه اتيان كنيد.
مثلًا وقتى مىگوييم: نماز با وضو، نسبت به امر به نماز با وضو كافى است، معنايش اين است كه لازم نيست نماز با وضو را دو مرتبه تكرار كنيم. در مقام دوّم بحث نيز اگر گفتيم: اتيان مأمور به به امر اضطرارى، كفايت از امر واقعى اوّلى مىكند، معنايش اين است كه نماز با تيمّم، كفايت از نماز با وضو مىكند، پس إجزاء در هر دو مقام بهمعناى كفايت است ولى «ما يُجزى عنه»- يعنى چيزى كه از آن كفايت مىشود- فرق دارد. امام خمينى رحمه الله مىفرمايد: وقتى شما (مرحوم آخوند) إجزاء را اينگونه معنا كرديد، ما از شما سؤال مىكنيم: آيا إجزاء به اين معنا، يك واقعيت تكوينيّه است و بين اتيان مأمور به و اين اجزاء، ارتباط علّيت و معلوليّت وجود دارد؟ شما (مرحوم آخوند) نمىتوانيد چنين چيزى بگوييد: زيرا وقتى شما كفايت را بهمعناى عدم لزوم تكرار نماز- همان نماز يا بهصورت ديگر، مثل نماز با وضو براى كسى كه با تيمّم خوانده- دانستيد، ما مىپرسيم: مگر لزوم، يك واقعيّت است كه عدم لزوم بخواهد واقعيّت باشد؟ لزوم، يك امر اعتبارى است، وجود هم يك امر اعتبارى است. بنابراين وقتى «وجود لزوم» يك امر اعتبارى شد، عدم لزوم هم يك امر اعتبارى
[١]- كفاية الاصول، ج ١، ص ١٢٥ و ١٢٦